کودکان و مادران افغانی و سیاست یک بام و دو هوای ما
در جمهوری اسلامی که آرمان حمایت از مستضعفین جهان را دارد زندگی کنی...
و این مناظر را ببینی...


عکسها، کارگران زن مسلمان افغانی هستند که توسط شهرداری مشهد برای کار باغبانی و وجین و... به کار گرفته می شوند.
چهره های خسته ای که برای فرار از گرما و همچنین برای شناخته نشدن، صورتهایشان را پوشانده اند.
شاید پوشاندن صورت برای ما بی غیرتها واجب تر باشد.
کودکانشان نباید به مدرسه بروند چون مهاجر غیر قانونی اند. قانون این را می گوید.
مادران شان اما بیایند سر کار. آن هم برای کارهایی که مردان خودی!!! عارشان می آید. زنان که چه عرض کنیم...
هم تبعه خارجی و هم زن؛ نیروی ارزان کار، بهتر از این؟ مجبور هم هستند؛ بخاطر گذران زندگی با هزینه های سر سام آور و یارانه ای که به آنها نمی رسد. لذا منتی هم می گذاریم سرشان که بستر کار و درآمد برایشان مهیا کرده ایم.
حتی اگر به کار گیری اتباع خارجی در قوانین کار، غیر قانونی باشد.
این است مقام زن مسلمان و مقام کارگری که باید تکریمش کنیم؟
بی اختیار یاد شعر کاظمی می افتی که:
منم تمام افق را به رنج گرديده
منم كه هر كه مرا ديده، در گذر ديده
منم كه ناني اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود
به هر چه آينه، تصويري از شكست من است
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، ميشناسندم
تمام مردم اين شهر ميشناسندم
من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد