عدالتخواهی و طبقه اجتماعی
به بهانه سالگرد پیام شش هشت:
· دوست داشتن آرمان عدالت، تا کجا می تواند حرکت رو به جلو بیافریند؟
· حشر و نشر با مستضعفین، چقدر می تواند مهم باشد؟
· آیا با شکم برآمده می توان عدالتخواهی کرد؟
· درد داشتن و درد چشیدن، چقدر اثر دارد در بدرد بخور بودن آدم؟
· اصلا این جمله که "دانشجوی جوان اگر چه خود برخاسته از قشرهای مستضعف جامعه هم نباشد، به عدالت اجتماعی و پر کردن شکافهای طبقاتی به چشم یک آرزوی بزرگ و بیبدیل مینگرد"(1) با این جمله ی "تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند"(2) تضاد دارد؟
به نظر می رسد جواب این سوالها را بتوان در چند محور بررسی کرد:

1) عدالت را به عنوان یک واقعیت ذو مراتب، می توان سطوحی برایش دید. در سطح اول، گرایش به عدالت و دوست داشتن عدالت است. سطح بعدی عادل بودن است که خودش مراتب دارد؛ و بعد از آن، عدالتخواهی در عمل و در مرتبه آخر عدالت گستری. البته اگر بخواهیم یک طیف پیوسته را در نظر بگیریم، شاید مراحل دیگری هم بخواهد اضافه شود. اما فعلا همین ذو مراتب دیدن مهم است.
آن مرتبه پایین را، حتی وقتی در کلام هم استدلال می کنند که: "عدالت یک فضیلت نسبی نیست"، شاهد می آوردند که حتی کسی که خودش ظالم است، وقتی پای خودش در میان باشد دوست دارد به عدالت در موردش رفتار شود. یعنی آرزوی عدالت دارد.
اما گرایش به عدالت تا آخر خط و تا آنجا که به عدالت گستری بیانجامد، کار واقعا سختی است و با آن گرایش های رقیق به عدالت به دست نمی آید.
2) دوست داشتن عدالت و آرزوی عدالت داشتن، اگر چه برای همراهی کردن تا آخر خط با عدالتخواهان کافی نیست، اما خود به عنوان یک گرایش فطری، بهترین و لازم ترین پایه ای است که باید دیگر برنامه های تربیتی بر روی آن بنا شوند. می توان گفت تا سنینی از جوانی که هنوز گرایش های فطری و پاک بشری، دستخوش تغییر و دسیسه نشده اند، این انگیزه ی پر ارج و مبارک قابل اعتناست، اما باید حتما مورد تزکیه و تعلیم قرار گیرد تا بتواند در سنین بالاتر، در مقابل وسوسه های گوناگون، مقاومت کند. تعالیمی چون آموزش مبانی و اصول عدالت و تزکیه ای چون عدم دلبستگی به دنیا، چشیدن طعم فقر و استضعاف و...
3) اگر بخواهیم با کم رنگ کردن "انگیزه عدالتخواهی" در جوان، فقط عامل "برخاسته بودن از فقر" را پر رنگ کنیم، در نهایت بعید نیست که قائل به طبقاتی بودن معرفت شویم و جبری بودن اعتقادات، با توجه به جبر طبقات.
حال آنکه یکی از درخشان ترین معارف در باب عدالت از نگاه اسلام، این است که در باقی مکاتب، عدالت، تنها خواسته قشر ضعیف است. ضعیف، قدرت و ثروت را تقبیح می کند، چون نمی تواند به آن برسد؛ اما در اسلام، خواست عدالت، فارغ از قشر بندی هاست، و البته متناسب با درجه وجودی انسانها.
درجاتی که در طول عمر انسان یکسان نیست و خود همین "اصل حرکت"، می تواند عامل تحرک میان طبقات باشد و مفاهیمی چون فقر اختیاری، حرکت اختیاری فرد غنی و حتی فقیر است به سوی چشیدن فقر.
4) بحثی هست با عنوان تاثیر گزاره های غیر معرفتی بر معرفت. چشیدن طعم فقر، علمی می آورد که از هیچ راه دیگری به دست نمی آید. و برای تا آخر خط ماندن، حتما به این علوم نیاز است. و مگر علم، تنها علم به مبانی کار است؟ گاه علم به مبانی و وضع مطلوب در انسان هست، اما آنچه از آن غافل است، علم به وضع موجود است که خود می تواند استراتژی های تخصصی را نیز تغییر دهد، علاوه بر اینکه شوق حرکت می آورد.
در دیدار اخیر آقا با دانشجویان در ماه رمضان، ایشان اشاره ای داشتند که ناظر به متن بچه های جهادی بود: "اين جوان محترمى كه آمدند راجع به مسئلهى نگاه اقتصادىِ عدالتمحور مطالبى را گفتند، معرفىاى كه كردند، ايشان جزو مجموعهى اردوهاى جهادى هستند. خب، قضيه روشن شد. وقتى كسى جزو اردوهاى جهادى است، به مناطق محروم سركشى ميكند، واقعيتها را به چشم مىبيند، طبعاً تفكر پيگيرى اقتصاد عدالتمحور در او اينجور زنده ميشود؛ اين براى همهى ما درس است. بايد با قشرهاى مختلف جامعه مرتبط شد تا مسائل آنها را لمس كرد؛ اين در تصميمگيرى ما، در نگاه ما به مسائل گوناگون كشور اثر ميگذارد."
و متاسفانه، این مرتبط نبودن با اقشار مختلف جامعه و خصوصا قشر مستضعف، نه تنها آفتی شده است برای مسئولین برج عاج نشین، که خود آفتی است برای جریان دانشجویی، که آنگاه که درد مستضعفین را نمی دانند، درگیر فضاهایی ماورایی می شوند و اینجاست که مباحث فرعی، جای اصلی ها را خواهد گرفت.
5) در آخر: " مردم را از آن خوي كاخ نشيني به پايين بكشيد، خود كاخ نشيني اين خوي را مي آورد، ممكن است كه در بين آن ها هم كسي پيدا بشود، لكن نادر است"
(1) پیام رهبری به جنبش دانشجویی در شش هشت هشتاد و یک
(2) پیام قبول قطعنامه