حاشیه نشینی و آموزش استثنایی
در تعلیم و تربیت و خصوصا جامعه شناسی آموزش و پرورش و تقریبا اقتصاد آموزش و پرورش، یکی از مسائل مهمی که روی آن بحث می شود، ماموریتها و اثرات آموزش رسمی است. و در میان این ماموریتها، توزیع مدرک توسط نظام آموزشی و آزمونهای آن و در نتیجه طبقه بندی اجتماع توسط این بنگاه توزیع مدرک نیز بحث می شود.
این بحث مخصوصا از سوی فلسفه های انتقادی مثل مارکسیستها که ضد آموزش دولتی در دولت لیبرال هستند بیشتر ضریب دارد و اساس بحث ها را تشکیل می دهد. یعنی اصولا بحث را طبقاتی پیش می برند و استدلال می کنند. معتقدند نظام آموزشی مسلط، دوباره خود را در جریان این توزیع مدرک و طبقه بندی، بازتولید می کند. همچنین معتقد به سوگیری در این آزمونها هستند. یعنی آزمونهای آموزش رسمی به سمت فرهنگ یک طبقه سوگیری دارد و توسط این سوگیری پنهان، طبقه ای اقلیت یا محروم، فیلتر می شوند.
سوگیری آزمونها در درس سنجش و اندازه گیری تحصیلی نیز بحث می شود. البته بحث های فنی و تکنیکی اش در این درس است و مباحث کلانش در جامعه شناسی و اقتصاد آموزش و پرورش.
نگرش های انتقادی مشهور نسبت به آموزش رسمی، اگر چه گاه خیلی رادیکال است، آنچنان که اصل ماموریتهای نظام آموزشی را فراموش می کنند، اما این دغدغه، دغدغه بجایی است که باید به اندازه خودش ضریب بگیرد.
***
جملات بالا، تا همین چند وقت پیش، نظرات و تئوری هایی بودند که در موردش حرف می زدم و نقد می کردم و احساس می کردم کاملا درکشان می کنم.
گذشت تا اینکه چند وقت پیش با صحبت و هم کلامی با معلمان و مدیران آموزش استثنایی متوجه مسئله ای شدم.
اصولی نانوشته، اما تقریبا فراگیر در آموزش و پرورش استثنایی وجود دارد (اگر نخواهم تعمیم دهم، اقلش این است که در آموزش و پرورش استثنایی مشهد وجود دارد) و آن اینکه: دانش آموزان استثنایی پایین شهر، زرنگ تر از بچه های استثنایی بالاشهر هستند! بعبارتی بالاشهری ها واقعا استثنایی هستند، اما پایین شهری ها، سطح متوسط بالاتری دارند و معلم کمتر خسته می شود سر کلاس!
چرا؟
چون تشخیص و طبقه بندی استثنایی و عادی، توسط آزمونی صورت می گیرد به اسم طرح سنجش که قبل از ثبت نام پایه اول انجام می شود. تستهایی بهداشتی و هوش و... و متاسفانه بعلت ترجمه ای بودن این تستها و بومی نبودنشان، سوگیری در آن وجود دارد. بطوری که کودکان متوسط به بالا را درست طبقه بندی می کند، اما برای فرهنگ پایین شهری و خصوصا حاشیه نشینی در کلان شهرها، قادر به تمییز عامل فرهنگی و عامل هوش نیست و در نتیجه کودک بعلت تفاوت فرهنگی، ممکنست به تستهای به اصطلاح هوش نتواند جواب دهد. لذا از تست رد شده و برچسب دانش آموز استثنایی و عقب مانده ذهنی می خورد.
این پدیده با اینکه ممکن است مهم تلقی نشود و نتوان به راحتی تعمیمش داد و قضاوت کرد، همچنین خود نیز آزمونهای هوش طرح سنجش را بعلت محرمانه بودن ندیده ام و فقط اثرات اجتماعی اش را شنیده ام، اما باید گفت حتی اگر یک نفر با چنین برچسب هایی، از سوی جامعه طرد شود، نظام آموزشی از درد باید فریاد بزند...که نمی زند.
وای بر این علوم ترجمه ای ما و جفایی که در حق محرومین می کند...

راستش اگر این پدیده قابل تعمیم بود با این روشهای کمّی که بر علم سلطنت می کنند، مقاله اش می کردم. مشکل اینجاست که آنچه درکش کرده ام، ارزش علمی ندارد! و جایی بازتاب نخواهد داشت. گفتم لااقل در وبلاگ بگذارم که به اندازه همان میزان غیر قابل تعمیمش، از سوی اهلش تامل شود رویش.
-----------پی نوشت 1: البته نا گفته نماند که بعد از درس خواندن در مدارس استثنایی، هستند دانش آموزانی که دوباره تست شده و به مدارس عادی می روند.
پی نوشت 2: روزی سر کلاس سنجش و ارزشیابی تحصیلی، استاد که داشتند ضریب تمییز (قدرت تمییز آزمون در تفاوت گذاشتن میان دانش آموزان با عملکرد بالا و پایین) را توضیح می دادند، گفتند: ضریب تمییز هیچ گاه منفی نمی شود. اگر منفی شد، یعنی چه اتفاقی رخ داده؟ و منتظر بودند که جواب بشنوند آزمون ایراد داشته. و آن وسط بنده که هنوز ایمان نیاورده بودم به صحت نظریات این علم، گفتم شاید در تشخیص دانش آموزان زرنگ و تنبل اشتباه شده بوده از اول. استاد خوش انصاف بودند و با خنده گفتند، بله این هم ممکن است!