چالش، تعدیل، نابودی
مثل الاکلنگی که با سنگین تر شدن
یک کفه، کفه دیگر بالا می رود. حکایت جریان حق و باطل است. با این تفاوت که در
الاکلنگ، سبکی و سنگینی یک کفه، به سبکی و سنگینی طرف دیگر کاری ندارد و مستقل
است؛ اما در تقابل جبهه حق و باطل، یک جبهه که قدرت می گیرد، جبهه دیگر، هم از
لحاظ نسبی ضعیف می شود و هم مطلقا ضعیف و سبک می شود. و این وابستگی کفه ها به
یکدیگر، به خاطر اراده ی انسانی موجود در جبهه حق و باطل است. این تقابل یک تقابل
انسانی و و از جنس اراده است و دو کفه، تاثیر و تاثراتی بر هم دارند. تقابل کفه
های الاکلنگ اما، تقابلی مادی و جمادی است.
تقابل غیر مادی و انسانی، یعنی حق که بزرگ می شود و نیرو می گیرد، دل جبهه ی باطل خالی می شود. اگر باطل یک کیلو آهن بوده، و طرف حق، دو کیلو آهن بشود، کفه ی باطل نه تنها وزنش نسبت به حق سبک تر می شود، بلکه جنسش هم ضعیف می شود. تبدیل می شود به پنبه. از آن جنس سخت، به پنبه ی قابل زدن بدل می شود. و تاثیرات دیگری نیز دارد این نیرو گرفتن، در ضعف رقیب.
یک فرق دیگر هم دارد و آن اینکه در جریان تاریخی حق و باطل، حق اصیل است و قرار بر این است که در نهایت، این کفه ی حق پیروز شود بر کفه ی باطل. حق که می گوییم، البته حق به معنای خودمان نیست. حق به معنای حق است. در هر مرز جغرافیایی که باشد. ممکن است ما کم بیاوریم در یاری دین خدا و این پرچم به قومی دیگر داده شود. سنت اراده های انسانی است دیگر، تعارف که ندارد. بحث این است که قوم صاحب این پرچم حق، پیروز خواهند شد بر باطل.
اشراف بر مراحل تاریخی و مرحله ای که ما در آن به سر می بریم، شفاف و بدون مجامله و کلی گویی، از الزامات حرکت تاریخی ماست.
بیانات زیر، بیانات سال 84 آقاست در جمع دانشجویی:
"قدرت پول را ببينيد. قدرتهاى اقتصادى مى توانند بحران ايجاد كنند. بحران آفرينى، جنگ آفرينى و ايجاد نظامهاى خشن و قسى القلب - مثل اسرائيل - كار اينهاست.
بايد اينها را به چالش كشيد.
كى مى تواند؟ يك هويت جمعىِ بين المللىِ زنده ى خسته نشو، متكى به ايمان قلبى و دينى؛ اين است كه نمى گذارد انسان خسته شود. هر چيز ديگرى قابل خسته شدن است، جز ايمان با طراوت دينى.
اين مى تواند آن قدرتها را به چالش بكشد و تعديل كند و در نهايت آنها را از بين ببرد.
انشاءاللَّه در حكومت عدل مهدوى (سلام اللَّه عليه) و (عجّل اللَّه تعالى فرجه الشريف) اين كارها انجام مى گيرد؛ منتها ما هم مى توانيم مقدماتش را انجام دهيم؛ اگر همت و اراده و ايستادگى و تدبير داشته باشيم. اين كارها، هم ايستادگى و شجاعت و قدرت مى خواهد؛ هم تدبير و عقل مى خواهد. اينها كارهايى كه دم دستى باشد و بشود همينطورى تمامش كرد، نيست؛ اما شدنى است و تا الان هم شده است."
یادم می آید که همان سال وقتی با دوستان این جمله ها را می خواندیم، برای خیلی هایمان سوال شده بود این مرحله ی وسط. آقا از سه مرحله چالش، تعدیل و نابودی نام می برند در تقابل ما با ابرقدرتها. چالش را خوب می فهمیدیم، نابودی را هم. اما تعدیل، جنس دیگری بود. یعنی مرحله وسط الاکلنگ!
این روزها که آقا صحبت از بدر و خیبر می کنند و شعب ابی طالب را انکار، یاد آن روزها افتادم. و آن مراحلی که توصیف می کردند و ما را در سوال فرو برده بود و خوب درک نمی کردیم. شاید الان بهتر بفهمم. شاید! بالاخره تجربه های تاریخی، اثر می گذارند بر درک و فهم آدم! وقتی آدم در ضعف است، نمی تواند مرحله ی تقابل و غلبه را خوب تصور کند. حق بدهید!
صحبتهایی هم که بارها آقا در علم و صنعت، 13 آبان، 19 دی و...تکرار کرده اند مبنی بر اینکه ما جلو رفته ایم، قوی تر شده ایم و دشمن روز به روز ضعیف تر شده و عقب رفته، شاید ناظر به همین مراحل باشد.
همچنین است به نظرم اصطلاحات عمیق و متین تهاجم و شبیخون فرهنگی و فرقش با جنگ نرم که در این سالها مطرح شده است.