ازکران تابه‏ کران لشکر ظلم است ولی،از ازل تابه ابدفرصت درویشان است

برای حاشیه شهر، دو کار اصلی باید انجام شود.

کار اول، یک کار زیربنایی است؛ که به دنبال تغییر رویکردهای توسعه شهری و حذف ساختارهای ناعادلانه و تبعیض آلود مدیریت شهری است. این کار زود بازده نیست و قابلیت نمایشی پایین دارد! اما هنگامی که به بار بنشیند، پربرکت است و پرسود. نمی توان گزارش داد که برای حاشیه شهر، فلان قوانین زیرساختی را گذراندیم و این اثرات مشهود را در پی داشته است، یا به فلان پروژه اجازه ساخت ندادیم! اما این قانون گذاری ها و اجرای قانون، در بلند مدت نفع خود را به مناطق محروم خواهد رساند. باید توجه کرد که عینی نبودن و دیربازده بودن اینچنین کارهایی، نباید باعث عدم توجه و غفلت از آن بشود.

اما حتی در صورت توجه به امور زیربنایی، تا به ثمر رسیدن آنها، نمی توان دست روی دست گذاشت. فوریت هایی وجود دارد که باید همین اکنون و در همین ساختارهای ناصحیح هم به آنها پرداخت.

فوریت ها را چگونه باید درمان کرد؟ آیا درمان فوریت های حاشیه شهر، به یک طرح تعیین شده از بالا نیاز دارد؟ آیا بخش دولتی می تواند تنها با تزریق پول نفتی عدالت را محقق کند؟

الگوی اسلامی در این توسعه، یک راه بیشتر نیست و آن مشارکت مردمی و اجتماعات محلی در پیشرفت و توسعه است که «لیقوم الناسُ بالقسط[1]». در این الگو، این مردمند که برای تحقق عدالت قیام می کنند. چرا که «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم[2]».

طرح های توسعه درون زا در مناطق محروم که با نگاه خوشبینانه به استعداد بومی و متّکی به این استعداد های درونی، اجازه ابتکار و نوآوری و مشارکت به مردم می دهد، تنها راهی است که می تواند به برقراری عدالت و پیشرفت در مناطق محروم منجر شود. این راهبرد در توسعه مناطق محروم، «توانمندسازی» نامیده می شود. توانمندسازی، بیش از آنکه بخواهد ماهی به دست محرومین برساند، در فکر آموزش ماهیگیری است.

راهبرد توانمندسازی، هرگز مردم مناطق محروم را به صورت منفعلانه در برابر طرح هایی که دیگران حتی با نگاه دلسوزانه برای آنها طراحی کرده اند قرار نمی دهد. مردم در این راهبرد، خمیرهای نرمی برای قالب های آهنین فرض نمی شوند[3]. راه کارها در این نگاه، به دنبال تشکیل سرمایه انسانی و اجتماعی در میان خود مستضعفین است.

البته باید گفت که آموزش تخصص و دانش و مهارت تنها یکی از لوازم توانمندسازی است و محدود کردن توانمندسازی به برگزاری کلاسهای آموزشی برای محرومین، باز هم از سنخ نگاههای بیرونی و توسعه برون زا است. توانمندسازی، علاوه بر آموزش، بر مشارکت، تفویض برخی مسئولیت ها همراه با ایجاد دسترسی به بعضی منابع و اطلاعات، حمایت و حتی اصلاح برخی نگرشها تاکید می کند.

باید گفت تمامی دلسوزان و دغدغه مندان مستضعفین حاشیه شهر، در ابتدا باید رویکرد خود را در مواجهه با مردم حاشیه شهر تعیین کنند. نگاه های ترحم آمیز و اقدام های ضربتی اما ناکارآمد، یا رویکردهایی که بیشتر کاربری سوپاپ اطمینان برای جلوگیری از فشرده شدن نارضایتی مردمی دارند، هیچ یک به کار مستضعفین نیامده و نخواهند آمد.

تنها رویکردی می تواند به مستضعفین خدمت کند و در خدمت خود پایدار باشد که همراه با چشیدن درد محرومیت، بتواند به مستضعفین اعتماد کند و آنها را در طرح های توسعه خویش ببیند.

 

* همین یادداشت در روزنامه شهرآرا، تاریخ 13 آذر 93.



[1] - سوره مبارکه حدید آیه 25                                      

[2] - سوره مبارکه رعد آیه 11

[3] - اسكان غير رسمى و راهبرد توانمندسازى درونى (توسعه درون زا). خسرو دانشجو، سید غلامرضا اسلامی


برچسب‌ها: حاشیه شهر, مستضعفین, عدالت, توسعه درون زا, مردم
نگارش در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط رقيه فاضل |

به همان اندازه که «پرداختن» به مسئله حاشیه شهر مشهد ضرورت دارد، «چگونه پرداختن» به حاشیه شهر نیز اهمیت دارد. دست اندرکاران زیادی از مردم و تشکل های مردمی گرفته تا رسانه ها و مسئولین به حاشیه شهر مشهد پرداخته و خواهند پرداخت و با رویکردهایی متفاوت با این مسئله مواجه می شوند. اما باید گفت در حاشیه شهر علاوه بر کارهایی که باید انجام شود، بعضی کارها نباید انجام شوندکه هر چه تندتر رفتن در آن کارها، از راه دورتر مى اندازدمان. در این میان به چند «نباید» در فعالیتها و اقدامات برای حاشیه شهر اشاره می شود که خصوصا باید مورد توجه مسئولین امر باشد:

1) تقلیل دادن مسئله حاشیه شهر به فقر

تعریف صحیح و دقیق مسئله در هر کاری، اولین قدم در تعیین ضریب موفقیت آن است و اگر مسئله به اشتباه تبیین شود، راه حل ها راه به جایی نخواهند برد. ما رأیت نعمه موفوره الّا و فى جانبها حقّ مضیّع. حاشیه شهر فقط نماد فقر نیست، بلکه نماد تکاثر و تبعیض در شهر نیز هست و لذا حاشیه به تنهایی یک مسئله مشهد نیست؛ آنچه مسئله و فوریت اصلی شهر مشهد است، «تبعیض و شکاف طبقاتی» موجود در مشهد و فقر ناشی از آن است. لذا هر فعالیتی که نگاهش به حاشیه شهر، تنها مبارزه با فقر باشد و بدون دیدن کفه دیگر ترازوی این شهر و فاصله زیاد این دو کفه، مسئله را تعریف کرده و اقدامی بکند، اگرچه در ظاهر دستی به سر و روی حاشیه های کنونی شهر کشیده می شود و قیافه ای نو نوار به خود می گیرد، اما پس فردا و دو قدم آن طرف تر حاشیه ای دیگر به وجود خواهد آمد.

2) داشتن دید تونلی در حل مسئله

با کنار هم گذاشتن جملاتی چون «بعضی سرفصل‌ها در بخش‌های حمل‌و نقل، حاشیه شهر و فضای سبز فوریت دارد»* و سپس اعلام اینکه «معضل اصلی و مهمی که در حاشیه شهر با آن رو به رو هستیم ساخت و سازهای غیر اصولی است»** و برگزاری یک مسابقه جایزه دار چهارگزینه ای که «بزرگترین معضل حاشیه شهر مشهد کدام است؟» ** خیلی ساده باید مخاطب به این نتیجه برسد که «گیرش آوردیم! همانا حل ریشه ای این فوریت شهر در ساخت و سازهاست!»

این نکته که ساخت و سازها یکی از معضلات اصلی حاشیه شهر است، درست. اما اگر در تعریف مسئله، حاشیه شهر را از کل شهر جدا دیدیم، طبیعی خواهد بود که در گام بعد نیز به دنبال معضل اصلی در همان تکه جغرافیایی جدا شده خواهیم بود و سپس در ساخت و ساز غیراصولی در حاشیه شهر، مسئله جزئی تر دیگر و همین طور این دید تونلی پیش خواهد رفت و مسئله هر بار کوچک تر و محلی تر می شود تا آنجا که بعید نیست معضل اصلی کمبود پلیس ساختمان عنوان شود!

در یک سیستم اجتماعی و انسانی، بروز یک پدیده در بخشی از سیستم، لزوما به خاطر وجود علتی در همان بخش نیست و چه بسا برای رفع معضلات حاشیه شهر باید به مرکز شهر رفت و علت هایی را در آنجا درمان کرد.

3) امیدوار کردن با ایده ها

تدوین «سند توانمندسازی و ساماندهی حاشیه شهر» که پس از سفر هیأت دولت به مشهد مد نظر قرار گرفته، می تواند فرصت خوبی برای ساماندهی به زندگی حاشیه نشین ها باشد. اما اگر حدود یک دهه به عقب برگردیم، سندی را می یابیم با نام «سند توانمندسازي و ساماندهي سکونتگاههاي غيررسمي» مصوبه هیأت وزیران در تاریخ 26/11/1382 که مفصل به این امر پرداخته و دستگاههایی را مأمور به اجرای این سند کرده است که پای کار آمدن هر کدام از این دستگاهها، و همکاری در این امر برای حل مسأله و نه از سر گذراندن تکلیف، تا کنون می توانست بر دردهای بسیاری در حاشیه شهر مرهم بگذارد.

این گلایه نه به این معناست که نباید سند دیگری نوشت و یا سند نویسی بد است و یا سند قبلی، بدون اشکال است بلکه به این معناست که وضع قانون برای امری که قانونش موجود است اما در اجرا لنگ می زند، دردی را دوا نمی کند. به این معناست که صرفا تدوین سند، خبر خوشی برای حاشیه نشینان نمی تواند باشد، بلکه خبر خوش، عمل به یک سند و مشاهده پیامدهای عملی آن در بهبود زندگی حاشیه نشینان خواهد بود.

به این جمله نگاهی بیاندازید: «حاشیه شهر این روزها منتظر است تا از زیر آوار بی عدالتی، جرم و جنایت، فقر و بیماری قد راست کند و تکه ای از شهر بهشت باشد.»** و این روزها منظور همین روزهای تدوین سند است!

البته بماند نرسیدن بسته های پیشنهادی از سوی دستگاهها در موعد مقرر و تاکید بر بررسی و تصویب این پیشنهادها در ستاد توانمندسازی سکونت‌گاه‌های غیررسمی استان خراسان رضوی!*** همان ستاد تشکیل شده ذیل قانون قبلی که مشکلات کنونی حاشیه شهر باید توسط آن حل می شد، بررسی و تصویب این سند جدید را به عهده دارد.

البته منکر گزارش دهی و دلگرم کردن مردم با فعالیت ها نیستیم، و صد البته باید «کاری» را که برای خدا انجام داده ایم، برای خدا به مردم بگوییم، اما دقت شود که «کار» را و نه حرفهای صرفا بر روی کاغذ را. چرا که گفتن و عمل نکردن، موازی کاری کردن و یکپارچه نشدن، چندین بار ایده های غیر مصوب را گفتن و سپس عملی نشدن آنها، تنها امید ایجاد شده در مردم حاشیه شهر را می ستاند و برای انجام اقدامات بعدی، اعتماد را از آنان سلب کرده و مانع مشارکت آنها در این ساماندهی خواهد شد و این بدترین ضربه و خسارت سرمایه ای برای توسعه و توانمندسازی است.

 

* روزنامه شهرآرا، تاریخ 24 مهر 93

** شماره هفتم شهرنامه، ویژه نامه اطلاع رسانی عملکرد یکساله مدیریت شهری مشهد

*** روزنامه شهرآرا، تاریخ 14 آبان 93


این یادداشت با تغییراتی در روزنامه شهر آرا، تاریخ 18 آبان 93 به چاپ رسیده است.



برچسب‌ها: حاشیه شهر مشهد, هویت شهری, عدالت, مستضعفین
نگارش در تاريخ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 توسط رقيه فاضل |
 مسئله حاشیه شهر مشهد، چند وقتی است که با بسامد بالایی در صحبت ها و موضع گیری های مسئولین شهر و برخی تشکلهای مردمی مطرح می شود. به نظر می آید بازخوانی و تبیین ضرورت و اهمیت پرداختن به مسئله حاشیه شهر، گره گشای خوبی برای انتخاب رویکردها و جهت گیری در فعالیتها باشد.

حاشیه نشینی و تهدید هویت شهر                       

پرداختن به حاشیه شهر، ضرورت دارد چرا که حاشیه نشینی، هویت شهر مشهد را تهدید می کند. البته نه از آن رو که به نمای شهری جلوه بدی می دهد و زائران و مسافران وقتی از پنجره های قطار بیرون را نگاه می کنند، در مواجهه اول شان با مشهد، بعضی خانه های بدون نما، نیمه خرابه و نمناک ده متری ساختمان و امیرآباد را همچون خراشی بر صورت معماری شهری می بینند، بلکه از آن جهت که نشان دهنده تبعیض و بی عدالتی در دهه پیشرفت و عدالت و در پایتخت معنوی جمهوری اسلامی است. وجود پدیده حاشیه نشینی زشت است، چرا که بهشت، نمود عدل است و حاشیه نشینی در شهر بهشت، نشان دهنده ظلم. و این همه، شهر بهشت و پایتخت معنوی را بی هویت و پوچ خواهد ساخت.

حاشیه شهر، علت یا معلول؟

در یک نگاه، حاشیه شهر علت اصلی و محل پرورش ناهنجاری ها و زشتی های اجتماعی است. این نگاه با وسواس و دقت خاصی از ضرورت پرداختن به حاشیه شهر مشهد و ساماندهی آن خواهد گفت، چرا که وظیفه خود را مقابله جدی با گروه های ضد فرهنگ و ضد امنیت، بزهکاری و اعتیاد می داند و به زعم خود سراغ از بین بردن علت آن در حاشیه شهر می‏رود.

از نگاهی دیگر، حاشیه شهر، خود معلول یک علت دیگر است. این نگاه نیز ساماندهی حاشیه شهر را ضروری می داند اما حاشیه نشینی را نشانه ای از یک شهر مریض و مدیریت ناعادلانه شهری می داند. البته بعد از آنکه تبعیض و فقر و حاشیه نشینی به وجود می آید، بروز برخی ناهنجاری ها در حاشیه شهر قابل پیش بینی خواهد بود؛ اما این رویکرد، هیچ گاه چشم خود را بر این زنجیره علتها و علت اصلی به وجود آورنده ناهنجاری ها نخواهد بست. توضیح و تفصیل این سلسله علت ها در یادداشت های بعدی خواهد آمد ان شاءالله.

حاشیه شهر، هم فوریت و هم کار زیر بنایی

حاشیه نشینی برای شهر اسلامی ننگ است، چرا که خبر دهنده از بی عدالتی ساختاری و تبعیض سابقه دار در مدیریت شهر و فراموشی دیرینه مستضعفین در ذهن و عمل برنامه ریزان توسعه شهری است. برای مقابله با حاشیه نشینی، باید به سراغ علتهایی رفت که بسیاری اوقات در مرکز شهر و در ساختارها و تصمیمات ناعادلانه و ناکارآمد مدیریتی شهر وجود دارند و باعث جابجایی اولویتهای شهر شده اند. باید این علت ها را دید، شناخت و اصلاح کرد وگرنه همچنان حاشیه نشینی برجای خواهد بود و گسترش خواهد یافت. لذا حل مسئله حاشیه نشینی، تنها یک فوریت نیست، بلکه هم فوریت است و هم کار زیر بنایی و بلند مدت می خواهد و توقع به حق مردم از مدیران شهری و دغدغه مندان حاشیه شهر، اقدام در هر دو جهت است.

با این نگاه، رسیدگی به حاشیه نشینان و برپایی عدالت، جبهه ای از جنگ تمام عیار فقر و غناست که علاوه بر شور و دلسوزی و به میدان آوردن عواطف، تدبیر و کار کارشناسی و جهادی می طلبد و در این زمان که مسئله حاشیه شهر مشهد پس از سالها سکوت، به صورت مبارکی مورد توجه قرار گرفته است، اگر نسنجیده به اقدامی دست زد، شاید نتوان تا سالها سخنی از حاشیه شهر به میان آورد؛ و همین دغدغه، ضرورت پرداخت کارشناسی به حاشیه شهر را جدی تر می کند. در این میان تأملات و پرسشهایی قابل توجه خواهند بود: مسئله اصلی حاشیه شهر چیست؟ با چه رویکردی به سراغ این فوریت خواهیم رفت؟ اقتصادی؟ امنیتی؟ عمرانی؟ فرهنگی؟ بر اساس چه اطلاعات و آمارهایی رویکرد محوری را انتخاب خواهیم کرد؟ بازیگران اصلی در این اصلاحات چه کسانی خواهد بود؟ جمع میان اقدام فوری و اقدام دراز مدت و زیربنایی برای حاشیه شهر، چگونه خواهد بود؟


این یادداشت در روزنامه شهرآرا تاریخ 5 آبان 93 به چاپ رسیده است.


برچسب‌ها: حاشیه شهر مشهد, هویت شهری, عدالت, مستضعفین
نگارش در تاريخ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 توسط رقيه فاضل |

امام علی علیه السلام: وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ

به نيكوكارى امر كن تا خود در زمره نيكوكاران در آيى

حاج آقا نظافت در کلاس تفسیر نهج البلاغه می گفتند حضرت می فرمایند: "وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ. یعنی اگر امر به معروف صحیح باشد، خود امر کردن به معروف، کمک می کند که آدم اهل معروف شود."


به نظرم به این می گویند هم افزایی در جمع مومنانه. یکی دیگر را امر می کنی، آیینه وار، عملش به خودت منعکس می شود . خیلی دقیق است این انسجام مومنانه. مثل عمل به علم که باعث زیادی علم می شود و پشت بندش زیاد شدن عمل.

یک مقدار شبهات عملیاتی ما را هم جواب می دهد. چون خیلی وقتها می گوییم وقتی خودمان عمل نمی کنیم، از باب لم تقولون ما لا تفعلون، اصلا امر هم نکنیم.

بحثش که اصولا مفصل است و باید علما رویش بحث کنند، اما برداشت ابتدایی بنده این است که آنجا مذمت کار زمانی است که طرف اصلا اهل عمل کردنش نیست، و از باب نفاق و سر ملت را گرم کردن دارد حرف می زند. اما در جمع ایمانی - المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف ینهون عن المنکر - کسی بنای عمل نکردن ندارد، اگر چه ممکن است موانع انگیزشی و اخلاقی و اینها داشته باشد. در اینجور موارد امر به معروف خودش یک فشار نرم و آرامی روی آدم می آورد که خودش هم عمل کند.

و البته شاید یک نتیجه دیگر هم می تواند داشته باشد که اگر کسی هی دارد امر می کند و خودش اهل معروف نمی شود یا هی دارد نهی می کند و خودش اهل پرهیز از گناه نمی شود، یک ریگی هست در کفش.

جالب است، زمانی که روی نکات فقهی امر به معروف کار می کردم، می گفتم که از لحاظ فقهی، اهل عمل بودن، شرط نیست برای امر به معروف، خرده گرفته می شد که یعنی چه؟ چرا اینقدر شکاف بین فقه و اخلاق و نگاه تربیتی داریم؟...

عمل کردن به قول و عمل کردن به علم ، از آن دست مباحث خیلی سنگین هست در نگاه تربیتی.


در عمل کردن به علم هم یک همچو چیزی داریم. روایتی است در میزان الحکمة بخش علم که از حضرت عیسی علیه السلام می پرسند که اگر علم بدون عمل این همه عقوبت دارد، اصلا خب آدم علم فرانگیرد که اگر عمل نکرد، عقوبت شود. حضرت می فرمایند نخیر، علم را با نیت عمل کردن بیاموزید. (نقل به مضمون)

آدم فکر می کند که واقعا اگر همه با این ترس به دنبال علم نمی رفتند، اصلا باب علم مسدود می شد...


دیگر خیلی منبری شد، فقط همان نکته بالا را می خواستم بگویم.


برچسب‌ها: امر به معروف, نهی از منکر, عمل به قول, جامعه ایمانی, آیینگی
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 توسط رقيه فاضل |
اگر نوجوان ما نگاهش به حجاب، کلان باشد و محصور در محیط چند قدمی اطرافش نباشد؛

اگر حجاب در ذهنش، مسئله ای باشد که جنگ حق و باطل و فقر و غنا را در آن ببیند؛
اگر نگاه تاریخی اش به حجاب محدود به اکنون نباشد و تاریخ مبارزات زن ایرانی برای حجاب را بداند؛
اگر نگاه جغرافیایی اش به حجاب محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نباشد و بداند در جاهایی، زنان و دخترانی برای حجاب داشتن دارند جهاد می کنند و محرومیت می کشند و با جان و دل این محرومیت ها را تحمل می کنند؛

اگر نگاه جغرافیایی اش به حجاب محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نباشد و بداند که روحیه مبارزه و هماورد طلبی اش را اتفاقا با حجاب می تواند اعلام کند، و بی حجابی یعنی تسلیم؛
اگر...
***
از مهم ترین مسائل نوجوان، بحث هویت است

و هویت با مبارزه و هماورد طلبی عجین است

و حجاب از بهترین عناصر و مولفه های هویت بخش است

شهدای حجاب و موج حجاب خواهی در دنیا نیز از بهترین مباحثی است که می شود برای نوجوان نقل کرد. اثراتش را دیده ام در جمع نوجوانان که تغییر زاویه نگاهشان به حجاب، چقدر در احساس افتخار و دلچسب بودن حجاب اثر دارد.

سالگرد شهادت شهید مروه شربینی است. ان شاءالله برکت خونش مایه بیداری ما باشد.

پــــــــــــــــی نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حکایت برخی بی حجابی هاست در ایران و مبارزه برای داشتن حجاب در آذربایجان:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ

كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ

فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ 

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ

إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

(آیات 10 و 11 سوره مبارکه تحریم)


برچسب‌ها: حجاب, نوجوان, جنگ حق و باطل, مروه شربینی, زن
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم تیر 1392 توسط رقيه فاضل |
امیرالمومنین علی علیه السلام:

أيها الناس إن أخوف ما أخاف عليكم اثنان: اتباع الهوى وطول الأمل

اى مردم همانا بر شما از دو چيز مى‏ ترسم: هوا پرستى و آرزوهاى طولانی

***

قسمتی از سخنرانی آقاست در کلاس تفسیر نهج البلاغه سال 53؛ که در تفسیر این فراز نهج البلاغه می گویند:

آنها که می گویند ما در انتظار ظهور امام زمان هستیم و می خواهیم جامعه اسلامی تشکیل دهیم، آن هم جامعه جهانی، چون فقط به انتظار اکتفا کرده اند، آرزوی آنها دور و دراز است.     کتاب شرح اسم ص 516

***
حاج آقا نظافت در یکی از کلاسهای نهج البلاغه شان، وقتی خطبه متقین را شرح می دادند، به قسمت "قریبا امله" که رسیدند می گفتند:(نقل به مضمون(

آرزو، اصولا انگیزه بخش است و مایه حرکت. هر چه هم آرمانی تر، بیشتر شوق آفرین است. اما چه شده که اینقدر نهی شده آرزوهای طولانی؟ چون آرزو اگر طولانی باشد و به قدم هایی کوچکتر تقسیم نشده باشد، فقط مایه حسرت وافسوس و بی عملی است.

راهش هم این است که ما بلد باشیم آرمانهایمان را در یک برنامه، قدم به قدم کنیم. بتوانیم آرزوی دارز را به آرزوهای کوتاه کوتاه تقسیم کنیم. آن وقت این می شود مایه حرکت...

***
واقعا قبول دارم. قبلا بحثی داشتم در یک جمع دانشجویی در مورد انگیزه فعالیتهای دانشجویی. بنظرم تعریف کارهای خارج از توان که خودت از پس هیچ کارش برنیایی، بزرگترین سبب ناامیدی و رخوت است

و این امام روح الله بود که با نظریه ولایت فقیه اش به ما چشاند که چطور در عصر غیبت، اهل آرزوی دراز نباشیم، نسلها که بگذرد باز هم مدیون امام هستیم و روز به روز بیشتر زیر بار این دین می رویم.


برچسب‌ها: امام خمینی, انتظار, نهج البلاغه, آرزوهای دراز
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1392 توسط رقيه فاضل |
هفته کارگر باشد؛ روز ولادت حضرت زهرا (س) و مقام حقیقی زن مسلمان هم در پیش...

در جمهوری اسلامی که آرمان حمایت از مستضعفین جهان را دارد زندگی کنی...

و این مناظر را ببینی...

عکسها، کارگران زن مسلمان افغانی هستند که توسط شهرداری مشهد برای کار باغبانی و وجین و... به کار گرفته می شوند.

چهره های خسته ای که برای فرار از گرما و همچنین برای شناخته نشدن، صورتهایشان را پوشانده اند.

شاید پوشاندن صورت برای ما بی غیرتها واجب تر باشد.

کودکانشان نباید به مدرسه بروند چون مهاجر غیر قانونی اند. قانون این را می گوید.

مادران شان اما بیایند سر کار. آن هم برای کارهایی که مردان خودی!!! عارشان می آید. زنان که چه عرض کنیم...

هم تبعه خارجی و هم زن؛ نیروی ارزان کار، بهتر از این؟ مجبور هم هستند؛ بخاطر گذران زندگی با هزینه های سر سام آور و یارانه ای که به آنها نمی رسد. لذا منتی هم می گذاریم سرشان که بستر کار و درآمد برایشان مهیا کرده ایم.

حتی اگر به کار گیری اتباع خارجی در قوانین کار، غیر قانونی باشد.

این است مقام زن مسلمان و مقام کارگری که باید تکریمش کنیم؟


بی اختیار یاد شعر کاظمی می افتی که:

منم تمام افق را به رنج گرديده‌

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود

به هر چه آينه‌، تصويري از شكست من است‌

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر مي‌شناسندم‌

من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد


برچسب‌ها: کارگر افغانی, زن, شهرداری مشهد, مهاجر غیر قانونی, مدارس اتباع بیگانه
نگارش در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط رقيه فاضل |

به مناسبت کنگره 7000 زن شهید، دست به قلم بردم و مطلبی که ماه هاست می خواهم بنویسم را نوشتم. شادی روح شهید زینب کمایی که خیلی مدیونش شده ام، صلـــــــــوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این پیام امام خامنه ای را هم ببینید.

تابستان امسال کلاس تابستانی خودجوش راه انداخته بودیم با عده ای خواهران مجمع مطالبه. مخاطب، دختران راهنمایی و دبیرستان بودند که البته اغلبشان راهنمایی بودند. با اینکه بچه های محله تقریبا مذهبی نشین بودند، اما حسابی متفاوت و متنوع.

ساعت کتابخوانی شان را من می رفتم. بقیه کلاسها احکام و قرآن و تئاتر و آشپزی و باغبانی در خانه و ... بود و یک سری کلاسهای موضوعی دیگر. کتابخوانی بعنوان قالب، خیلی خوب بود و محتواهای گوناگون را می شد در آن جا داد.

روش، کتابخوانی گروهی بود، با هدف اولیه کتابخوان کردن بچه ها و انس گرفتن با کتاب و... و هدف ثانویه، محتوای کتاب. البته این برای ما مسئولین کلاسها بود. در نظر بچه ها، محتوای انتخابی کتاب از همه مهم تر بود و چقدر هم دل می دادند.

روز اول را خیلی اضطراب داشتم که این 20 نفر بچه را دست من داده اند و کتاب را هم باید خودم انتخاب کنم. حالا چی ببرم؟

البته قبلش خیلی مطالعه و مشورت در مورد نوجوان و دختر نوجوان و... داشتم. پژوهشی هم در باب الگوی جامع زن مسلمان داشتم و تلفیق همه اینها قرار بود در کتابِ انتخابی متجلی شود.

الگو دادن، مخصوصا غیر مستقیمش، مهم ترین کار است برای نوجوان تا بازتعریف کند هویت خودش را. باید یک شخصیت الگو انتخاب می کردم. بعنوان زن مسلمان مورد پسند اسلام.

نوجوانها، خصیصه دیگری هم که دارند این است که بسیار عاطفی اند، اما حسابی قُد و مغرور. به رو نمی آورند. اما اگر روی عاطفه شان حساب باز کنی -بصورت درست- خوب می گیرد. این وسط، شهدا و امام زمان (عج)، از مواردی هستند که خیلی هایشان دوست دارند ازشان بشنوند و ارتباط خاصی هم می توانند برقرار کنند.

باید یک الگو پیدا می کردم که هم معاصر باشد و هم بیشترین شباهت را به موقعیت بچه ها داشته باشد.

یک دخترِ دانش آموزِ شهید، بهترین گزینه بود. اما در کدام کتاب باید پیدا می کردم؟

خیلی گشتم، شهدای زن، خیلی هایشان سن شان نمی خورد به بچه ها، یا اگر هم سن اینها بودند، کتاب در موردشان نبود که گیرا و جذاب باشد. شهدای دانش آموز هم که اکثرا پسر بودند. چند تایی را انتخاب کردم با کلی شاخص و معیار و... با این حال آرام نداشتم.

رفتم حرم و به امام رضا (ع) متوسل شدم. به دلم افتاد بروم کتابخانه حرم، شاید چیزی پیدا کردم. رفتم و فال کتابخانه گرفتم!

یعنی با یک ریسک خیلی بالا دستم را گذاشتم روی کتابها و همانطور جلو می رفتم، موضوع ها را هم نمی دانستم. بالاخره یک جا ایستادم. کتاب را برداشتم. راز درخت کاج. خاطرات شهید زینب کمایی. سن: 14 سال.

خوشحال، کتاب را باز کردم و همان جا خواندم. خدا را شکر کردم و همان را امانت گرفتم.

دختری 14 ساله، از خانواده ای 9 نفره اهل آبادان. 4 نفر از اعضای خانواده، در خط مقدم بودند و شهید نشده بودند. اما زینب، در اصفهان شهید می شود. به دست منافقین. آن هم نه ترور کور. یک ترور هدفمند. همه خصوصیاتی که می خواستم همین جا بود. چقدر مراقبه و محاسبه نفس داشت. چقدر اهل نگه داشتن حرمت خانواده و پدر و مادر بود و در عین حال، چقدر هم با نشاط و نوجوانانه به تمام معنا. ویژگی دیگرش، شهید عرصه فکر و اندیشه بودنش بود. شهیدی که جنگی که هست را بهتر تبیین می کرد.

شهید شده بود به خاطر کینه ای که منافقین از او پیدا کرده بودند. با استفاده از کتابهای شهید مطهری و سخنرانی و تامل و تفکر ... با توده ای هایی که در مدارس دنبال درست کردن شاخه دانش آموزی بودند، هر روز در حیاط مدرسه مناظره می کرده. آن قدر که کلا پته شان را ریخته بوده روی آب. تا اینکه یک شب که از مسجد به سمت خانه می آمده می دزدندش و با چادرش، خفه می کنند زینب را. چادر و حجاب زینب، یکی دیگر از علل شهادتش بود که باعث کینه آنها شده بود.

کتاب را بردم کلاس. روز اول بود و بچه ها را نمی شناختم. گفتم یکی یکی معرفی کنید و سن تان را بگویید. با کلی مسخره بازی که سن مان را نمی گوییم و خانوم برای چی می خواهید و... گفتند. سن بچه ها را یکی یکی روی تخته نوشتم. با کمک خود بچه ها میانگین گرفتیم. 14 سال.

گفتم کتابی برایتان آورده ام در مورد یک دختر که شهید شده. به نظرتان چطور شهید شده؟ همه اول گفتند توی بمباران. یک کم گذشت، گفتند امدادگر بوده. از این جلوتر نرفت. گفتم هیچ کدام از اینها نیست. زینب شهید ترور است. تعجب کردند. یکی شان گفت، خب بین آن همه ترور، او هم ترور شده دیگر. گفتم، نه کور نبوده ترورش. گفتم توجه کنید بچه ها، امام جمعه آن شهر ترور نشده، این دختر 14 ساله ترور شده. حساب کنید چقدر خطرناک بوده برای دشمن. گفتند حتما اسلحه حمل می کرده. یا جاسوسی می کرده. گفتم نخیر، مناظره می کرده. خلاصه اینکه بچه ها خیلی شیفته شده بودند کتاب خوانده شود.

شروع کردیم کتابخوانی. کتاب را خود بچه ها می خواندند بلند بلند. خاطرات هم داستان وار از همان قسمت گم شدن زینب شروع شده بود. انصافا متن بسیار روان و گیرایی داشت. مثل یک فیلم بچه ها را برده بود با توصیفهایی که می کرد. دل همه پر از تشویش و نگرانی بود از گم شدن زینب. چند نفری که جلو بودند خیلی شر بودند. دائم اول کلاس اذیت می کردند. کتاب که شروع شد، همه ساکت شدند غیر آنها. کم کم آنها هم ساکت شدند، گوش می دادند. جلو که می رفت، یکی یکی صدای هق هق بچه ها هم شروع شد. کتاب تا نصفه خوانده شد در آن جلسه. بدون استراحت. وقت که تمام شد، می گفتند تمام نکنیم خانوم. گفتم خب کتاب را خودتان بخوانید. همانجا کلی سفارش دادند که کتاب را برایشان بخرم.

شروع خوبی بود الحمدلله. جلسات بعدی و کتابهای انتخابی بعدی و تکنیک های انگیزشی و چیدن محتوایش و توضیحاتش بماند برای بعد ان شاءالله.

چقدر بچه ها انس گرفتند با شهید زینب کمایی. ان شاءالله در هر دو دنیا، دست همه مان را بگیرد.

مشخصات کتاب:

 عنوان : راز درخت كاج (خاطرات مادر شهيد زينب كمايي)
نويسنده :  معصومه رامهرمزي
موضوعات كتاب :خاطره
ناشر :تهران : نشر شاهد
سال : 1386
تعداد صفحات : 147
قيمت : 15000ريال
اين كتاب خاطرات شهيد زينب كمايي به روايت مادرش مي باشد. اين كتاب تلاش يك ساله از مجموع مصاحبه ها با مادر و خواهران و برادران شهيد و يكي از دوستان صميمي او و مطالعه دست نوشته ها و كليه اسناد به جا مانده زينب است. فاصله زماني با حادثه اجازه اين را به نويسنده نداده است تا با تمام شخصيتهاي معرفي شده گفتگو و آنها را در روايت بگنجاند. مادر شهيد در وضعيت بسيار سختي به سر مي برد. اما با انگيزه قوي و صبر همه زندگي اش را روايت كرد.
در انتها كتاب دست نوشته ها، اسناد و مدارك ، وصيتنامه، زندگينامه و عكسهايي از شهيد به چاپ رسيده است.

 


برچسب‌ها: کتاب, دانش آموز, شهید زینب کمایی, راز درخت کاج, زن
نگارش در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1391 توسط رقيه فاضل |

از خاطرات پدرم:

توی گردان بودیم. همه بچه های مشهد. گفتند یک روحانی آمده.

روحانی آمد. او هم مشهدی بود. نماز ظهر را خواند. بعد نماز ظهر و عصر، مسئله و احکام خواست بگوید. شروع کرد به فتوای مراجع را گفتن؛ که به فتوای آیت الله العظمی فلانی، اینجور است، به فتوای آیت الله العظمی فلانی هم آنجور است و.. به فتوای آقای خمینی هم اینطور.

بعد نماز همهمه ای بین بسیجی ها افتاد که چطور شد همه آیت الله العظمی هستند وبه امام خمینی که می رسد، می شود آقا؟

چند نفری از بچه ها رفتند بعد از نماز در چادرش و آرام تذکر دادند که امروز مثل اینکه سهوا اینطور گفته اید. اما حواستان باشد از این به بعد. چند روزی گذشت و کار بالا گرفته بود بین این روحانی و بچه ها. زیر بار نمی رفت که با احترام اسم امام را بیاورد.

بالاخره روز سوم بعد نماز بلند شد و گفت: عده ای آمدند تذکر دادند در مورد مراجع. باید بگویم که آنهایی که می گویم آیت الله العظمی کلی مقلد دارند و خیلی بزرگ است شخصیتشان و... اگر می گویید نه، الان برایتان ثابت می کنم. همین الان، همه کسانی که مقلد آقای خمینی هستند بیایند سمت راست چادر و کسانی که مقلد آیت الله العظمی خویی هستند بیایند طرف چپ چادر.

آیت الله خویی در مشهد مقلد زیاد داشتند. توی بچه ها هم مقلد ایشان زیاد بودند. اما دیدند که این بابا مثل اینکه غرض دیگری دارد و آمده اختلاف بیاندازد بین بچه ها. تا حرف روحانی تمام شد، همه بچه ها، چه مقلد امام بودند و چه نبودند، خودجوش شروع کردند به شعار دادن و دویدن سمت راست چادر و فریاد می زدند: ما همه سرباز توییم خمینی، گوش به فرمان توییم خمینی.

روحانی تا این صحنه را دید وا رفت. به ش گفتیم اگر بخواهی این کارها را بکنی توی این گردان، آنقدر کتکت بزنیم که جنازه ات را از گردان ببری بیرون.

شب شد، خوابیدیم. صبح که بیدار شدیم دیدیم روحانی نیست. فرارکرده بود.

پـــــــــی نوشـــــــــت:

مثل اینکه همان شب از فرمانده گردان پرسیده بوده قضیه چطور است؟ فرمانده هم گفته بوده، خود دانی. من جلوی اینها را نمی توانم بگیریم، بی ترمزند. اگر گفته اند این کار را می کنیم، می کنند.


برچسب‌ها: امام خمینی, وحدت, بصیرت, رزمنده, دفاع مقدس
نگارش در تاريخ جمعه بیستم بهمن 1391 توسط رقيه فاضل |

صد سال است که فرهنگ غربی به پشتوانه‌ی پول و زور و سلاح و دیپلماسی، سعی میکند فرهنگ غربی را و اسلوب زندگی غربی را بر جوامع اسلامی در میان زنان تحمیل کند. صد سال تلاش شده است برای اینکه زن مسلمان را از هویت خود بیگانه کنند. تمام عوامل اثرگذاری و قدرت به کار رفته است: پول، تبلیغات، اسلحه، فریبنده‌های گوناگون مادی، استفاده‌ی از غرائز طبیعی جنسی انسان؛ همه‌ی اینها را استخدام کرده‌اند برای اینکه زن مسلمان را از هویت اسلامی خود دور کنند. امروز اگر شما بانوی نخبه‌ی اسلامی تلاش کنید که این هویت را به زن مسلمان برگردانید، بزرگترین خدمت را به امت اسلامی و به بیداری اسلامی و به عزت و کرامت اسلامی کردید

جملات بالا، قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری است در جمع میهمانان اجلاس زنان و بیداری اسلامی که هویت زن مسلمان را بزرگترین دغدغه در مسئله زن می‌دانند؛ و اما چه باید کرد برای این هویت دور شده؟

در ارائه راهکار، می‌توان بصورت مصداقی، راهبردها و عملیاتی را برشمرد، اما گاه لازم و ضروری‌تر است که ابتدا پیش‌فرض هایی را بیان کرد که راهکارهای احتمالی بدون توجه به آن عقیم خواند بود.

انسان، امری تمام نشده

...


همین مطلب در چارقد


برچسب‌ها: زن, هویت زن مسلمان, بازیابی هویت, الگوی زن مسلمان, حجاب
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 توسط رقيه فاضل |

اسلایدر