X
تبلیغات
فرصت
ازکران تابه‏ کران لشکر ظلم است ولی،از ازل تابه ابدفرصت درویشان است
هفته کارگر باشد؛ روز ولادت حضرت زهرا (س) و مقام حقیقی زن مسلمان هم در پیش...

در جمهوری اسلامی که آرمان حمایت از مستضعفین جهان را دارد زندگی کنی...

و این مناظر را ببینی...

عکسها، کارگران زن مسلمان افغانی هستند که توسط شهرداری مشهد برای کار باغبانی و وجین و... به کار گرفته می شوند.

چهره های خسته ای که برای فرار از گرما و همچنین برای شناخته نشدن، صورتهایشان را پوشانده اند.

شاید پوشاندن صورت برای ما بی غیرتها واجب تر باشد.

کودکانشان نباید به مدرسه بروند چون مهاجر غیر قانونی اند. قانون این را می گوید.

مادران شان اما بیایند سر کار. آن هم برای کارهایی که مردان خودی!!! عارشان می آید. زنان که چه عرض کنیم...

هم تبعه خارجی و هم زن؛ نیروی ارزان کار، بهتر از این؟ مجبور هم هستند؛ بخاطر گذران زندگی با هزینه های سر سام آور و یارانه ای که به آنها نمی رسد. لذا منتی هم می گذاریم سرشان که بستر کار و درآمد برایشان مهیا کرده ایم.

حتی اگر به کار گیری اتباع خارجی در قوانین کار، غیر قانونی باشد.

این است مقام زن مسلمان و مقام کارگری که باید تکریمش کنیم؟


بی اختیار یاد شعر کاظمی می افتی که:

منم تمام افق را به رنج گرديده‌

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود

به هر چه آينه‌، تصويري از شكست من است‌

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر مي‌شناسندم‌

من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد


برچسب‌ها: کارگر افغانی, زن, شهرداری مشهد, مهاجر غیر قانونی, مدارس اتباع بیگانه
نگارش در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط رقيه فاضل |

به مناسبت کنگره 7000 زن شهید، دست به قلم بردم و مطلبی که ماه هاست می خواهم بنویسم را نوشتم. شادی روح شهید زینب کمایی که خیلی مدیونش شده ام، صلـــــــــوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این پیام امام خامنه ای را هم ببینید.

تابستان امسال کلاس تابستانی خودجوش راه انداخته بودیم با عده ای خواهران مجمع مطالبه. مخاطب، دختران راهنمایی و دبیرستان بودند که البته اغلبشان راهنمایی بودند. با اینکه بچه های محله تقریبا مذهبی نشین بودند، اما حسابی متفاوت و متنوع.

ساعت کتابخوانی شان را من می رفتم. بقیه کلاسها احکام و قرآن و تئاتر و آشپزی و باغبانی در خانه و ... بود و یک سری کلاسهای موضوعی دیگر. کتابخوانی بعنوان قالب، خیلی خوب بود و محتواهای گوناگون را می شد در آن جا داد.

روش، کتابخوانی گروهی بود، با هدف اولیه کتابخوان کردن بچه ها و انس گرفتن با کتاب و... و هدف ثانویه، محتوای کتاب. البته این برای ما مسئولین کلاسها بود. در نظر بچه ها، محتوای انتخابی کتاب از همه مهم تر بود و چقدر هم دل می دادند.

روز اول را خیلی اضطراب داشتم که این 20 نفر بچه را دست من داده اند و کتاب را هم باید خودم انتخاب کنم. حالا چی ببرم؟

البته قبلش خیلی مطالعه و مشورت در مورد نوجوان و دختر نوجوان و... داشتم. پژوهشی هم در باب الگوی جامع زن مسلمان داشتم و تلفیق همه اینها قرار بود در کتابِ انتخابی متجلی شود.

الگو دادن، مخصوصا غیر مستقیمش، مهم ترین کار است برای نوجوان تا بازتعریف کند هویت خودش را. باید یک شخصیت الگو انتخاب می کردم. بعنوان زن مسلمان مورد پسند اسلام.

نوجوانها، خصیصه دیگری هم که دارند این است که بسیار عاطفی اند، اما حسابی قُد و مغرور. به رو نمی آورند. اما اگر روی عاطفه شان حساب باز کنی -بصورت درست- خوب می گیرد. این وسط، شهدا و امام زمان (عج)، از مواردی هستند که خیلی هایشان دوست دارند ازشان بشنوند و ارتباط خاصی هم می توانند برقرار کنند.

باید یک الگو پیدا می کردم که هم معاصر باشد و هم بیشترین شباهت را به موقعیت بچه ها داشته باشد.

یک دخترِ دانش آموزِ شهید، بهترین گزینه بود. اما در کدام کتاب باید پیدا می کردم؟

خیلی گشتم، شهدای زن، خیلی هایشان سن شان نمی خورد به بچه ها، یا اگر هم سن اینها بودند، کتاب در موردشان نبود که گیرا و جذاب باشد. شهدای دانش آموز هم که اکثرا پسر بودند. چند تایی را انتخاب کردم با کلی شاخص و معیار و... با این حال آرام نداشتم.

رفتم حرم و به امام رضا (ع) متوسل شدم. به دلم افتاد بروم کتابخانه حرم، شاید چیزی پیدا کردم. رفتم و فال کتابخانه گرفتم!

یعنی با یک ریسک خیلی بالا دستم را گذاشتم روی کتابها و همانطور جلو می رفتم، موضوع ها را هم نمی دانستم. بالاخره یک جا ایستادم. کتاب را برداشتم. راز درخت کاج. خاطرات شهید زینب کمایی. سن: 14 سال.

خوشحال، کتاب را باز کردم و همان جا خواندم. خدا را شکر کردم و همان را امانت گرفتم.

دختری 14 ساله، از خانواده ای 9 نفره اهل آبادان. 4 نفر از اعضای خانواده، در خط مقدم بودند و شهید نشده بودند. اما زینب، در اصفهان شهید می شود. به دست منافقین. آن هم نه ترور کور. یک ترور هدفمند. همه خصوصیاتی که می خواستم همین جا بود. چقدر مراقبه و محاسبه نفس داشت. چقدر اهل نگه داشتن حرمت خانواده و پدر و مادر بود و در عین حال، چقدر هم با نشاط و نوجوانانه به تمام معنا. ویژگی دیگرش، شهید عرصه فکر و اندیشه بودنش بود. شهیدی که جنگی که هست را بهتر تبیین می کرد.

شهید شده بود به خاطر کینه ای که منافقین از او پیدا کرده بودند. با استفاده از کتابهای شهید مطهری و سخنرانی و تامل و تفکر ... با توده ای هایی که در مدارس دنبال درست کردن شاخه دانش آموزی بودند، هر روز در حیاط مدرسه مناظره می کرده. آن قدر که کلا پته شان را ریخته بوده روی آب. تا اینکه یک شب که از مسجد به سمت خانه می آمده می دزدندش و با چادرش، خفه می کنند زینب را. چادر و حجاب زینب، یکی دیگر از علل شهادتش بود که باعث کینه آنها شده بود.

کتاب را بردم کلاس. روز اول بود و بچه ها را نمی شناختم. گفتم یکی یکی معرفی کنید و سن تان را بگویید. با کلی مسخره بازی که سن مان را نمی گوییم و خانوم برای چی می خواهید و... گفتند. سن بچه ها را یکی یکی روی تخته نوشتم. با کمک خود بچه ها میانگین گرفتیم. 14 سال.

گفتم کتابی برایتان آورده ام در مورد یک دختر که شهید شده. به نظرتان چطور شهید شده؟ همه اول گفتند توی بمباران. یک کم گذشت، گفتند امدادگر بوده. از این جلوتر نرفت. گفتم هیچ کدام از اینها نیست. زینب شهید ترور است. تعجب کردند. یکی شان گفت، خب بین آن همه ترور، او هم ترور شده دیگر. گفتم، نه کور نبوده ترورش. گفتم توجه کنید بچه ها، امام جمعه آن شهر ترور نشده، این دختر 14 ساله ترور شده. حساب کنید چقدر خطرناک بوده برای دشمن. گفتند حتما اسلحه حمل می کرده. یا جاسوسی می کرده. گفتم نخیر، مناظره می کرده. خلاصه اینکه بچه ها خیلی شیفته شده بودند کتاب خوانده شود.

شروع کردیم کتابخوانی. کتاب را خود بچه ها می خواندند بلند بلند. خاطرات هم داستان وار از همان قسمت گم شدن زینب شروع شده بود. انصافا متن بسیار روان و گیرایی داشت. مثل یک فیلم بچه ها را برده بود با توصیفهایی که می کرد. دل همه پر از تشویش و نگرانی بود از گم شدن زینب. چند نفری که جلو بودند خیلی شر بودند. دائم اول کلاس اذیت می کردند. کتاب که شروع شد، همه ساکت شدند غیر آنها. کم کم آنها هم ساکت شدند، گوش می دادند. جلو که می رفت، یکی یکی صدای هق هق بچه ها هم شروع شد. کتاب تا نصفه خوانده شد در آن جلسه. بدون استراحت. وقت که تمام شد، می گفتند تمام نکنیم خانوم. گفتم خب کتاب را خودتان بخوانید. همانجا کلی سفارش دادند که کتاب را برایشان بخرم.

شروع خوبی بود الحمدلله. جلسات بعدی و کتابهای انتخابی بعدی و تکنیک های انگیزشی و چیدن محتوایش و توضیحاتش بماند برای بعد ان شاءالله.

چقدر بچه ها انس گرفتند با شهید زینب کمایی. ان شاءالله در هر دو دنیا، دست همه مان را بگیرد.

مشخصات کتاب:

 عنوان : راز درخت كاج (خاطرات مادر شهيد زينب كمايي)
نويسنده :  معصومه رامهرمزي
موضوعات كتاب :خاطره
ناشر :تهران : نشر شاهد
سال : 1386
تعداد صفحات : 147
قيمت : 15000ريال
اين كتاب خاطرات شهيد زينب كمايي به روايت مادرش مي باشد. اين كتاب تلاش يك ساله از مجموع مصاحبه ها با مادر و خواهران و برادران شهيد و يكي از دوستان صميمي او و مطالعه دست نوشته ها و كليه اسناد به جا مانده زينب است. فاصله زماني با حادثه اجازه اين را به نويسنده نداده است تا با تمام شخصيتهاي معرفي شده گفتگو و آنها را در روايت بگنجاند. مادر شهيد در وضعيت بسيار سختي به سر مي برد. اما با انگيزه قوي و صبر همه زندگي اش را روايت كرد.
در انتها كتاب دست نوشته ها، اسناد و مدارك ، وصيتنامه، زندگينامه و عكسهايي از شهيد به چاپ رسيده است.

 


برچسب‌ها: کتاب, دانش آموز, شهید زینب کمایی, راز درخت کاج, زن
نگارش در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1391 توسط رقيه فاضل |

از خاطرات پدرم:

توی گردان بودیم. همه بچه های مشهد. گفتند یک روحانی آمده.

روحانی آمد. او هم مشهدی بود. نماز ظهر را خواند. بعد نماز ظهر و عصر، مسئله و احکام خواست بگوید. شروع کرد به فتوای مراجع را گفتن؛ که به فتوای آیت الله العظمی فلانی، اینجور است، به فتوای آیت الله العظمی فلانی هم آنجور است و.. به فتوای آقای خمینی هم اینطور.

بعد نماز همهمه ای بین بسیجی ها افتاد که چطور شد همه آیت الله العظمی هستند وبه امام خمینی که می رسد، می شود آقا؟

چند نفری از بچه ها رفتند بعد از نماز در چادرش و آرام تذکر دادند که امروز مثل اینکه سهوا اینطور گفته اید. اما حواستان باشد از این به بعد. چند روزی گذشت و کار بالا گرفته بود بین این روحانی و بچه ها. زیر بار نمی رفت که با احترام اسم امام را بیاورد.

بالاخره روز سوم بعد نماز بلند شد و گفت: عده ای آمدند تذکر دادند در مورد مراجع. باید بگویم که آنهایی که می گویم آیت الله العظمی کلی مقلد دارند و خیلی بزرگ است شخصیتشان و... اگر می گویید نه، الان برایتان ثابت می کنم. همین الان، همه کسانی که مقلد آقای خمینی هستند بیایند سمت راست چادر و کسانی که مقلد آیت الله العظمی خویی هستند بیایند طرف چپ چادر.

آیت الله خویی در مشهد مقلد زیاد داشتند. توی بچه ها هم مقلد ایشان زیاد بودند. اما دیدند که این بابا مثل اینکه غرض دیگری دارد و آمده اختلاف بیاندازد بین بچه ها. تا حرف روحانی تمام شد، همه بچه ها، چه مقلد امام بودند و چه نبودند، خودجوش شروع کردند به شعار دادن و دویدن سمت راست چادر و فریاد می زدند: ما همه سرباز توییم خمینی، گوش به فرمان توییم خمینی.

روحانی تا این صحنه را دید وا رفت. به ش گفتیم اگر بخواهی این کارها را بکنی توی این گردان، آنقدر کتکت بزنیم که جنازه ات را از گردان ببری بیرون.

شب شد، خوابیدیم. صبح که بیدار شدیم دیدیم روحانی نیست. فرارکرده بود.

پـــــــــی نوشـــــــــت:

مثل اینکه همان شب از فرمانده گردان پرسیده بوده قضیه چطور است؟ فرمانده هم گفته بوده، خود دانی. من جلوی اینها را نمی توانم بگیریم، بی ترمزند. اگر گفته اند این کار را می کنیم، می کنند.


برچسب‌ها: امام خمینی, وحدت, بصیرت, رزمنده, دفاع مقدس
نگارش در تاريخ جمعه بیستم بهمن 1391 توسط رقيه فاضل |

صد سال است که فرهنگ غربی به پشتوانه‌ی پول و زور و سلاح و دیپلماسی، سعی میکند فرهنگ غربی را و اسلوب زندگی غربی را بر جوامع اسلامی در میان زنان تحمیل کند. صد سال تلاش شده است برای اینکه زن مسلمان را از هویت خود بیگانه کنند. تمام عوامل اثرگذاری و قدرت به کار رفته است: پول، تبلیغات، اسلحه، فریبنده‌های گوناگون مادی، استفاده‌ی از غرائز طبیعی جنسی انسان؛ همه‌ی اینها را استخدام کرده‌اند برای اینکه زن مسلمان را از هویت اسلامی خود دور کنند. امروز اگر شما بانوی نخبه‌ی اسلامی تلاش کنید که این هویت را به زن مسلمان برگردانید، بزرگترین خدمت را به امت اسلامی و به بیداری اسلامی و به عزت و کرامت اسلامی کردید

جملات بالا، قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری است در جمع میهمانان اجلاس زنان و بیداری اسلامی که هویت زن مسلمان را بزرگترین دغدغه در مسئله زن می‌دانند؛ و اما چه باید کرد برای این هویت دور شده؟

در ارائه راهکار، می‌توان بصورت مصداقی، راهبردها و عملیاتی را برشمرد، اما گاه لازم و ضروری‌تر است که ابتدا پیش‌فرض هایی را بیان کرد که راهکارهای احتمالی بدون توجه به آن عقیم خواند بود.

انسان، امری تمام نشده

...


همین مطلب در چارقد


برچسب‌ها: زن, هویت زن مسلمان, بازیابی هویت, الگوی زن مسلمان, حجاب
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 توسط رقيه فاضل |

یکی از روستائیان روستاهای سمنان، تعریف می کرد.

می گفت در روستا، ایام محرم، تعزیه خوانی داشتیم.

یک بار وسط تعزیه، هنگامه شهادت مسلم بن عقیل، پیرزنی هراسان و از سر غیض، با غیرت به جوش آمده و متأثر، با شتاب رفت به سمت کسی که می خواست مسلم را به قتل برساند.

به آن یزیدی سیلی زد و مسلم را فراری و نجات داد...

می توانست تاریخ تغییر کند...


برچسب‌ها: خواص, لحظه های تاریخ ساز, زن, مسلم بن عقیل, تعزیه
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

سه شنبه، نهم آبان 91، ساعت 4 عصر، مشهد، بلوار مصلی:

بلوار مصلی را مشهدی ها خوب می شناسند. محل عمده و خرده فروشی خشکبار و مواد غذایی است.

در گرانی هایی از جنس این ایام، بازار مواد غذایی اگر بخواهد پای کار انقلاب باشد، خوب می تواند دفاع کند و اگر...

حوزه بسیج محله، کار جالبی کرده و بنرهایی با محتوای گرانی و مذمت احتکار و... در این خیابان نصب کرده است.

گویا تازه است و مال امروز.

چند تایی هست، چون پیاده هستیم، فقط می رسیم از دوتاشان عکس بگیریم.

" هر کس یک شب در آرزوی گرانی برای امت من باشد، خداوند اعمال چهل ساله او را تباه خواهد کرد"

"تاجر در انتظار روزیست و محتکر در انتظار لعنت"

احادیثی است از پیامبر اکرم (ص)

جملات دیگری هم هست، مثل "فقط خیانتکاران احتکار می کنند" و...






***

چهارشنبه، دهم آبان 91، ساعت 3 عصر، مشهد بلوار مصلی:

بنرهای دیروز کنده شده.

بنرها نیست و فقط طنابهایشان هست، با تکه هایی از بنر که پاره شده و با طناب به درخت آویزان است...

***

معتقدم گرانی ها فقط از سوی بازاریان نیست، بلکه قوه قضاییه و دولت و بازاریان و اصناف و حتی مردم در کنترل و افسارگسیختگی آن نقش دارند. امر به معروف و نهی از منکر هم به همه این اقشار برمی گردد، و این نمونه خوبیست که "باید فراگیرتر شود".


برچسب‌ها: احتکار, گرانی, بلوار مصلی مشهد, امر به معروف, نهی از منکر
نگارش در تاريخ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

طرح "اصلاح موادی از قانون انتخابات ریاست جمهوری" سر و صداهایی کرده است. البته سر و صدایی نه به اندازه دیگر موضوعات اصلی و مهم کشور همچون نامه نگاری ها و...

فعلا از نقد این طرح می گذرم که باید در مطلب مفصلی بحث شود. البته مطالب خوبی در اینجا و اینجا گفته شده.

اما نکات دیگری در باب این طرح هست که باید مطرح شود:

§         طرح اصلاح قانون انتخابات، طرحی است که در کمیسیون شوراهای مجلس نهم بررسی و تصویب شده است.

§         کمیسیون شوراها، همان خلوت ترین کمیسیون مجلس این مملکت است. شاید به اهمیتش پی نبرده اند که اینقدر صفش در مجلس، هنگام تعیین کمیسیون های دور نهم خالی بود.

§         این کمیسیون، همان کمیسیونی است که طرح امر به معروف و نهی از منکر، مبتنی بر اجرایی شدن اصل هشتم قانون اساسی را در دست کار دارد.

§         معتقدیم اصل هشتم قانون اساسی، قابلیت متشکل کردن نیروی گسترده و بزرگ مردمی کشور را برای مشارکت سیاسی و اجتماعی دارد که منتظر قانونی شدن همین طرح است.

§         این طرح، طرحی پر تاریخچه است در این خلوت ترین کمیسیون. فوریت طرح در دوم خرداد سال 89، یعنی دور هشتم مجلس به تصویب می رسد و وارد کمیسیون تخصصی خود، یعنی شوراها می شود.

§         در همان سال، پزش جلوی رهبری داده می شود که اصلی با سی و اندی سال بر زمین ماندگی را احیا کرده ایم. "وی ]رییس مجلس هشتم[، قانون تجارت، طرح امر به معروف و نهی از منكر و طرح اصلاح الگوی مصرف را از جمله مصوبات و اقدامات مهم مجلس برشمرد" +

§         اما سال، سال 89 است و یعنی یک سال بیشتر تا انتخابات مجلس نهم یعنی سال 90 نداریم. پس فعلا وقت نیست! با عقلانیت انتخاباتی سیاسیون، "نحوه فعالیت احزاب و گروههای سیاسی" طرحی مهم تر تشخیص داده می شود. پس اصل هشت فعلا تعطیل یا نیمه تعطیل. +

§         بعد از انتخابات مجلس نهم، و شروع دور جدید مجلس در سال 91، کمی می آید که پا بگیرد این کمیسیون ده نفره! و چند باری امر به معروف و نهی از منکر، در دستور کار کمیسیون قرار می گیرد. اما چه کنیم با این نظامی که از افتخاراتش، تقریبا سالی یک بار انتخابات برگزار کردن است! خب با اینکه الان 91 است، اما هر عقل سلیمی می گوید، سال بعد، 92 است و انتخابات ریاست جمهوری. و طرح اصلاح قانون انتخابات، طرحی مهم تر.



اصلا شما فرض کن اصل هشتم، یک زنگ تفریح است ما بین انتخابات ها. فرض کن یک بازی است ما بین کارهای کلان سیاسی. فرض کن سیاهی لشگر است در میان طرح های اصلی.

وقتی اصل هشتم، باید جا خالی کند برای طرح اصلاح قانون انتخابات و فعالیت احزاب سیاسی، یعنی در ذهن این سیاسیون، مردم باید راه باز کنند برای نخبگان سیاسی. چه این نخبگان، احزاب ناقص الخلقه باشند و چه کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری.

و این یعنی باید کاری کرد. لبیک به مطالبه رهبری مبنی بر پیدا کردن راههای شرکت دادن مردم در امور کشور، به دست بی ارادگان سیاسی امکان پذیر نیست...


برچسب‌ها: اصل هشتم قانون اساسی, طرح اصلاح قانون انتخابات, نحوه فعالیت احزاب و گروههای سیاسی, نقش مردم, مجلس شورای اسلامی
نگارش در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

به بهانه سالگرد پیام شش هشت:

·         دوست داشتن آرمان عدالت، تا کجا می تواند حرکت رو به جلو بیافریند؟

·         حشر و نشر با مستضعفین، چقدر می تواند مهم باشد؟

·         آیا با شکم برآمده می توان عدالتخواهی کرد؟

·         درد داشتن و درد چشیدن، چقدر اثر دارد در بدرد بخور بودن آدم؟

·         اصلا این جمله که "دانشجوی‌ جوان‌ اگر چه‌ خود برخاسته‌ از قشرهای‌ مستضعف‌ جامعه‌ هم‌ نباشد، به‌ عدالت‌ اجتماعی‌ و پر کردن‌ شکافهای‌ طبقاتی‌ به‌ چشم‌ یک‌ آرزوی‌ بزرگ‌ و بی‌بدیل‌ می‌نگرد"(1) با این جمله ی "تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند"(2) تضاد دارد؟

به نظر می رسد جواب این سوالها را بتوان در چند محور بررسی کرد:


1)     عدالت را به عنوان یک واقعیت ذو مراتب، می توان سطوحی برایش دید. در سطح اول، گرایش به عدالت و دوست داشتن عدالت است. سطح بعدی عادل بودن است که خودش مراتب دارد؛ و بعد از آن، عدالتخواهی در عمل و در مرتبه آخر عدالت گستری. البته اگر بخواهیم یک طیف پیوسته را در نظر بگیریم، شاید مراحل دیگری هم بخواهد اضافه شود. اما فعلا همین ذو مراتب دیدن مهم است.

آن مرتبه پایین را، حتی وقتی در کلام هم استدلال می کنند که: "عدالت یک فضیلت نسبی نیست"، شاهد می آوردند که حتی کسی که خودش ظالم است، وقتی پای خودش در میان باشد دوست دارد به عدالت در موردش رفتار شود. یعنی آرزوی عدالت دارد.

اما گرایش به عدالت تا آخر خط و تا آنجا که به عدالت گستری بیانجامد، کار واقعا سختی است و با آن گرایش های رقیق به عدالت به دست نمی آید.

2)     دوست داشتن عدالت و آرزوی عدالت داشتن، اگر چه برای همراهی کردن تا آخر خط با عدالتخواهان کافی نیست، اما خود به عنوان یک گرایش فطری، بهترین و لازم ترین پایه ای است که باید دیگر برنامه های تربیتی بر روی آن بنا شوند. می توان گفت تا سنینی از جوانی که هنوز گرایش های فطری و پاک بشری، دستخوش تغییر و دسیسه نشده اند، این انگیزه ی پر ارج و مبارک قابل اعتناست، اما باید حتما مورد تزکیه و تعلیم قرار گیرد تا بتواند در سنین بالاتر، در مقابل وسوسه های گوناگون، مقاومت کند. تعالیمی چون آموزش مبانی و اصول عدالت و تزکیه ای چون عدم دلبستگی به دنیا، چشیدن طعم فقر و استضعاف و...

3)     اگر بخواهیم با کم رنگ کردن "انگیزه عدالتخواهی" در جوان، فقط عامل "برخاسته بودن از فقر" را پر رنگ کنیم، در نهایت بعید نیست که قائل به طبقاتی بودن معرفت شویم و جبری بودن اعتقادات، با توجه به جبر طبقات.

حال آنکه یکی از درخشان ترین معارف در باب عدالت از نگاه اسلام، این است که در باقی مکاتب، عدالت، تنها خواسته قشر ضعیف است. ضعیف، قدرت و ثروت را تقبیح می کند، چون نمی تواند به آن برسد؛ اما در اسلام، خواست عدالت، فارغ از قشر بندی هاست، و البته متناسب با درجه وجودی انسانها.

درجاتی که در طول عمر انسان یکسان نیست و خود همین "اصل حرکت"، می تواند عامل تحرک میان طبقات باشد و مفاهیمی چون فقر اختیاری، حرکت اختیاری فرد غنی و حتی فقیر است به سوی چشیدن فقر.

4)     بحثی هست با عنوان تاثیر گزاره های غیر معرفتی بر معرفت. چشیدن طعم فقر، علمی می آورد که از هیچ راه دیگری به دست نمی آید. و برای تا آخر خط ماندن، حتما به این علوم نیاز است. و مگر علم، تنها علم به مبانی کار است؟ گاه علم به مبانی و وضع مطلوب در انسان هست، اما آنچه از آن غافل است، علم به وضع موجود است که خود می تواند استراتژی های تخصصی را نیز تغییر دهد، علاوه بر اینکه شوق حرکت می آورد.

در دیدار اخیر آقا با دانشجویان در ماه رمضان، ایشان اشاره ای داشتند که ناظر به متن بچه های جهادی بود: "اين جوان محترمى كه آمدند راجع به مسئله‌ى نگاه اقتصادىِ عدالت‌محور مطالبى را گفتند، معرفى‌اى كه كردند، ايشان جزو مجموعه‌ى اردوهاى جهادى هستند. خب، قضيه روشن شد. وقتى كسى جزو اردوهاى جهادى است، به مناطق محروم سركشى ميكند، واقعيتها را به چشم مى‌بيند، طبعاً تفكر پيگيرى اقتصاد عدالت‌محور در او اينجور زنده ميشود؛ اين براى همه‌ى ما درس است. بايد با قشرهاى مختلف جامعه مرتبط شد تا مسائل آنها را لمس كرد؛ اين در تصميم‌گيرى ما، در نگاه ما به مسائل گوناگون كشور اثر ميگذارد."

و متاسفانه، این مرتبط نبودن با اقشار مختلف جامعه و خصوصا قشر مستضعف، نه تنها آفتی شده است برای مسئولین برج عاج نشین، که خود آفتی است برای جریان دانشجویی، که آنگاه که درد مستضعفین را نمی دانند، درگیر فضاهایی ماورایی می شوند و اینجاست که مباحث فرعی، جای اصلی ها را خواهد گرفت.

5)     در آخر: " مردم را از آن خوي كاخ نشيني به پايين بكشيد، خود كاخ نشيني اين خوي را مي آورد، ممكن است كه در بين آن ها هم كسي پيدا بشود، لكن نادر است"


(1)  پیام رهبری به جنبش دانشجویی در شش هشت هشتاد و یک

(2)  پیام قبول قطعنامه


برچسب‌ها: عدالت, عدالتخواهی, مستضعفین, طبقه اجتماعی, شش هشت
نگارش در تاريخ شنبه ششم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |


"
الآن اسرائیل در مقابل همه کشورهای اسلامی ایستاده، می‌گوید غلط نکنید. این تاسف ندارد؟ انسان نیستند اینهایی که در رأس امور هستند که اسرائیل در مقابلشان ایستاده، می‌گوید فضولی موقوف! آمد و بیروت را گرفت و آن همه جنایات وارد کرد و سازمان آزادیبخش را به هم زد اوضاعش را و همه را متفرق کرد، و بعد هم بدانید که شماهایی که ساکت بودید و در این جنایات مقابله نکردید، همین نشستید و یک کلمه‌ای گفتید، آن هم کلمه‌ای که گاهی موافق با آنها بوده؛

نوبت شما هم می‌رسد. اسرائیل به خدمت شما هم می‌آید "

امام روح الله در دیدار روحانیون کاروانهای حج- 31 مرداد 61


"
اينكه سلطه‌طلبان بين‌المللى  به كمك دولتهاى منطقه‌اىِ گوش‌به‌فرمان، در كشورى به بهانه‌اى بحران بيافرينند و آنگاه به دستاويز وجود بحران، خود را به ارتكاب هر جنايتى در آن كشور مُجاز شمارند، خطرى جدى است كه اگر دولتهاى منطقه بدان نپردازند؛

بايد منتظر فرارسيدن نوبت خود از اين خدعه‌ى استكبارى باشند "

از پیام امروز آقا به کنگره حج


برچسب‌ها: امام خمینی, امام خامنه ای, فلسطین, اسرائیل, مکر استکبار
نگارش در تاريخ جمعه پنجم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

می گویند زیارت باید تولی و تبری را پر رنگ کند. پررنگ کردن ولایت با ولی الله، پررنگ کردن رابطه با مومنین و مرز بندی با دشمنان خدا.

زیارت برای هر چه بیشتر شبیه شدن به مزور است.

و از جمله کارهای خوب که می تواند در این هدف زائر را یاری کند، آشنا شدن با الگوهاست. الگوهایی برای اینکه بدانیم ائمه، واقعا می توانند اسوه باشند و بصورت عینی حس کنیم مراتب ایمان را. تمرین صفر و یکی ندیدن و همین صفر و یکی ندیدن است که شوق حرکت را زیادتر می کند حتی.

چنانکه بعضی عرفا هم قبل از زیارت امام، زیارت اصحاب را سفارش می کنند.

چه این اصحاب، اصحاب همان زمان باشند و چه اصحاب در دیگر زمانها.

زیارت قبور مومنین و زیارت علمایی که در حرم امام رضا علیه السلام هستند نیز، خود فرصتی است برای بهره مندی بیشتر از زیارت.

فرصتی بسیار خوب که با بی تدبیری و بی سلیقگی، تا کنون از دست رفته.

آستان قدس رضوی، تا کنون برای این فرصتها چه کرده است؟ چقدر برای شناساندن بیشتر این علما و اولیا و شهدا، تلاش کرده است؟

غیر از چاپ کم مایه کتاب مشاهیر مدفون در حرم رضوی البته.

ابوترابی و ابوترابی ها، آیت الله قزوینی و قزوینی ها، دکتر شیخ و دکتر شیخ ها، شهید صادقی و شهید صادقی ها، نخودکی و نخودکی ها و...



(شهید صادقی و شهید امین زاده از شهدای هفت تیر، دار الحکمه. این نوشته ها آنقدر ریز هستند که هیچ کس حتی نمی بیندشان اگر خبر قبلی نداشته باشد)

(شهید دهقان، رواق دار الحکمه)

دریغ از حتی یک زندگی نامه دو سه خطی در کنار مزارشان. دریغ از یک بازخوانی فعالیتهای قیام گوهرشاد شیخ هاشم و...

اکثر قریب به اتفاق زائران حتی از وجود این چهره ها و قبورشان در حرم بی اطلاع هستند.

مخصوصا برای بچه ها، این تنوع در زیارت، خودش عامل جذابیت است. کافیست مثلا در کنار شیخ بهایی، یکی از اختراعاتش را بشنوند، کافیست یک خاطره ابوترابی بشنوند و کافیست...اما نمی شود هیچ کدام از اینها.

جالب است که تازگی هاحتی سنگ قبر مرحوم نخودکی را هم برداشته اند. مردی از خادم می پرسید چرا و گفتند که: مردم برای دخیل بستن!!! به نخودکی پشت به امام می ایستند!

جل الخالق! بهانه از این عجیب تر!

خب حتی اگر مردم کار اشتباه می کنند، تذکر بدهید، کم کم درست می شود، چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ اصلا اگر نگران اندک خرافات در این باره هستید، خب روشنگری کنید و زندگی نامه اش رابزنید تا اصلاح شود نگاهها. چرا از بیخ قضیه را انکار می کنید؟ آدم احساس می کند اینها با چشم رقابتی دارند نگاه می کنند. می ترسند کسی با امام رقابت کند!

نمی دانم این چه نگاهیست در مدیریت آستان؟

(مردم در حال خواندن فاتحه بر سر مزار مرحوم نخودکی، که سنگش را از روی دیوار برداشته اند)


برچسب‌ها: حرم امام رضا, آداب زیارت, آستان قدس, نخودکی, مدیریت فرهنگی آستان قدس
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 توسط رقيه فاضل |

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود