X
تبلیغات
فرصت
ازکران تابه‏ کران لشکر ظلم است ولی،از ازل تابه ابدفرصت درویشان است

امام علی علیه السلام: وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ

به نيكوكارى امر كن تا خود در زمره نيكوكاران در آيى

حاج آقا نظافت در کلاس تفسیر نهج البلاغه می گفتند حضرت می فرمایند: "وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ. یعنی اگر امر به معروف صحیح باشد، خود امر کردن به معروف، کمک می کند که آدم اهل معروف شود."


به نظرم به این می گویند هم افزایی در جمع مومنانه. یکی دیگر را امر می کنی، آیینه وار، عملش به خودت منعکس می شود . خیلی دقیق است این انسجام مومنانه. مثل عمل به علم که باعث زیادی علم می شود و پشت بندش زیاد شدن عمل.

یک مقدار شبهات عملیاتی ما را هم جواب می دهد. چون خیلی وقتها می گوییم وقتی خودمان عمل نمی کنیم، از باب لم تقولون ما لا تفعلون، اصلا امر هم نکنیم.

بحثش که اصولا مفصل است و باید علما رویش بحث کنند، اما برداشت ابتدایی بنده این است که آنجا مذمت کار زمانی است که طرف اصلا اهل عمل کردنش نیست، و از باب نفاق و سر ملت را گرم کردن دارد حرف می زند. اما در جمع ایمانی - المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف ینهون عن المنکر - کسی بنای عمل نکردن ندارد، اگر چه ممکن است موانع انگیزشی و اخلاقی و اینها داشته باشد. در اینجور موارد امر به معروف خودش یک فشار نرم و آرامی روی آدم می آورد که خودش هم عمل کند.

و البته شاید یک نتیجه دیگر هم می تواند داشته باشد که اگر کسی هی دارد امر می کند و خودش اهل معروف نمی شود یا هی دارد نهی می کند و خودش اهل پرهیز از گناه نمی شود، یک ریگی هست در کفش.

جالب است، زمانی که روی نکات فقهی امر به معروف کار می کردم، می گفتم که از لحاظ فقهی، اهل عمل بودن، شرط نیست برای امر به معروف، خرده گرفته می شد که یعنی چه؟ چرا اینقدر شکاف بین فقه و اخلاق و نگاه تربیتی داریم؟...

عمل کردن به قول و عمل کردن به علم ، از آن دست مباحث خیلی سنگین هست در نگاه تربیتی.


در عمل کردن به علم هم یک همچو چیزی داریم. روایتی است در میزان الحکمة بخش علم که از حضرت عیسی علیه السلام می پرسند که اگر علم بدون عمل این همه عقوبت دارد، اصلا خب آدم علم فرانگیرد که اگر عمل نکرد، عقوبت شود. حضرت می فرمایند نخیر، علم را با نیت عمل کردن بیاموزید. (نقل به مضمون)

آدم فکر می کند که واقعا اگر همه با این ترس به دنبال علم نمی رفتند، اصلا باب علم مسدود می شد...


دیگر خیلی منبری شد، فقط همان نکته بالا را می خواستم بگویم.


برچسب‌ها: امر به معروف, نهی از منکر, عمل به قول, جامعه ایمانی, آیینگی
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 توسط رقيه فاضل |
اگر نوجوان ما نگاهش به حجاب، کلان باشد و محصور در محیط چند قدمی اطرافش نباشد؛

اگر حجاب در ذهنش، مسئله ای باشد که جنگ حق و باطل و فقر و غنا را در آن ببیند؛
اگر نگاه تاریخی اش به حجاب محدود به اکنون نباشد و تاریخ مبارزات زن ایرانی برای حجاب را بداند؛
اگر نگاه جغرافیایی اش به حجاب محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نباشد و بداند در جاهایی، زنان و دخترانی برای حجاب داشتن دارند جهاد می کنند و محرومیت می کشند و با جان و دل این محرومیت ها را تحمل می کنند؛

اگر نگاه جغرافیایی اش به حجاب محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نباشد و بداند که روحیه مبارزه و هماورد طلبی اش را اتفاقا با حجاب می تواند اعلام کند، و بی حجابی یعنی تسلیم؛
اگر...
***
از مهم ترین مسائل نوجوان، بحث هویت است

و هویت با مبارزه و هماورد طلبی عجین است

و حجاب از بهترین عناصر و مولفه های هویت بخش است

شهدای حجاب و موج حجاب خواهی در دنیا نیز از بهترین مباحثی است که می شود برای نوجوان نقل کرد. اثراتش را دیده ام در جمع نوجوانان که تغییر زاویه نگاهشان به حجاب، چقدر در احساس افتخار و دلچسب بودن حجاب اثر دارد.

سالگرد شهادت شهید مروه شربینی است. ان شاءالله برکت خونش مایه بیداری ما باشد.

پــــــــــــــــی نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حکایت برخی بی حجابی هاست در ایران و مبارزه برای داشتن حجاب در آذربایجان:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ

كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ

فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ 

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ

إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

(آیات 10 و 11 سوره مبارکه تحریم)


برچسب‌ها: حجاب, نوجوان, جنگ حق و باطل, مروه شربینی, زن
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم تیر 1392 توسط رقيه فاضل |
امیرالمومنین علی علیه السلام:

أيها الناس إن أخوف ما أخاف عليكم اثنان: اتباع الهوى وطول الأمل

اى مردم همانا بر شما از دو چيز مى‏ ترسم: هوا پرستى و آرزوهاى طولانی

***

قسمتی از سخنرانی آقاست در کلاس تفسیر نهج البلاغه سال 53؛ که در تفسیر این فراز نهج البلاغه می گویند:

آنها که می گویند ما در انتظار ظهور امام زمان هستیم و می خواهیم جامعه اسلامی تشکیل دهیم، آن هم جامعه جهانی، چون فقط به انتظار اکتفا کرده اند، آرزوی آنها دور و دراز است.     کتاب شرح اسم ص 516

***
حاج آقا نظافت در یکی از کلاسهای نهج البلاغه شان، وقتی خطبه متقین را شرح می دادند، به قسمت "قریبا امله" که رسیدند می گفتند:(نقل به مضمون(

آرزو، اصولا انگیزه بخش است و مایه حرکت. هر چه هم آرمانی تر، بیشتر شوق آفرین است. اما چه شده که اینقدر نهی شده آرزوهای طولانی؟ چون آرزو اگر طولانی باشد و به قدم هایی کوچکتر تقسیم نشده باشد، فقط مایه حسرت وافسوس و بی عملی است.

راهش هم این است که ما بلد باشیم آرمانهایمان را در یک برنامه، قدم به قدم کنیم. بتوانیم آرزوی دارز را به آرزوهای کوتاه کوتاه تقسیم کنیم. آن وقت این می شود مایه حرکت...

***
واقعا قبول دارم. قبلا بحثی داشتم در یک جمع دانشجویی در مورد انگیزه فعالیتهای دانشجویی. بنظرم تعریف کارهای خارج از توان که خودت از پس هیچ کارش برنیایی، بزرگترین سبب ناامیدی و رخوت است

و این امام روح الله بود که با نظریه ولایت فقیه اش به ما چشاند که چطور در عصر غیبت، اهل آرزوی دراز نباشیم، نسلها که بگذرد باز هم مدیون امام هستیم و روز به روز بیشتر زیر بار این دین می رویم.


برچسب‌ها: امام خمینی, انتظار, نهج البلاغه, آرزوهای دراز
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1392 توسط رقيه فاضل |
هفته کارگر باشد؛ روز ولادت حضرت زهرا (س) و مقام حقیقی زن مسلمان هم در پیش...

در جمهوری اسلامی که آرمان حمایت از مستضعفین جهان را دارد زندگی کنی...

و این مناظر را ببینی...

عکسها، کارگران زن مسلمان افغانی هستند که توسط شهرداری مشهد برای کار باغبانی و وجین و... به کار گرفته می شوند.

چهره های خسته ای که برای فرار از گرما و همچنین برای شناخته نشدن، صورتهایشان را پوشانده اند.

شاید پوشاندن صورت برای ما بی غیرتها واجب تر باشد.

کودکانشان نباید به مدرسه بروند چون مهاجر غیر قانونی اند. قانون این را می گوید.

مادران شان اما بیایند سر کار. آن هم برای کارهایی که مردان خودی!!! عارشان می آید. زنان که چه عرض کنیم...

هم تبعه خارجی و هم زن؛ نیروی ارزان کار، بهتر از این؟ مجبور هم هستند؛ بخاطر گذران زندگی با هزینه های سر سام آور و یارانه ای که به آنها نمی رسد. لذا منتی هم می گذاریم سرشان که بستر کار و درآمد برایشان مهیا کرده ایم.

حتی اگر به کار گیری اتباع خارجی در قوانین کار، غیر قانونی باشد.

این است مقام زن مسلمان و مقام کارگری که باید تکریمش کنیم؟


بی اختیار یاد شعر کاظمی می افتی که:

منم تمام افق را به رنج گرديده‌

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود

به هر چه آينه‌، تصويري از شكست من است‌

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر مي‌شناسندم‌

من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد


برچسب‌ها: کارگر افغانی, زن, شهرداری مشهد, مهاجر غیر قانونی, مدارس اتباع بیگانه
نگارش در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط رقيه فاضل |

به مناسبت کنگره 7000 زن شهید، دست به قلم بردم و مطلبی که ماه هاست می خواهم بنویسم را نوشتم. شادی روح شهید زینب کمایی که خیلی مدیونش شده ام، صلـــــــــوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این پیام امام خامنه ای را هم ببینید.

تابستان امسال کلاس تابستانی خودجوش راه انداخته بودیم با عده ای خواهران مجمع مطالبه. مخاطب، دختران راهنمایی و دبیرستان بودند که البته اغلبشان راهنمایی بودند. با اینکه بچه های محله تقریبا مذهبی نشین بودند، اما حسابی متفاوت و متنوع.

ساعت کتابخوانی شان را من می رفتم. بقیه کلاسها احکام و قرآن و تئاتر و آشپزی و باغبانی در خانه و ... بود و یک سری کلاسهای موضوعی دیگر. کتابخوانی بعنوان قالب، خیلی خوب بود و محتواهای گوناگون را می شد در آن جا داد.

روش، کتابخوانی گروهی بود، با هدف اولیه کتابخوان کردن بچه ها و انس گرفتن با کتاب و... و هدف ثانویه، محتوای کتاب. البته این برای ما مسئولین کلاسها بود. در نظر بچه ها، محتوای انتخابی کتاب از همه مهم تر بود و چقدر هم دل می دادند.

روز اول را خیلی اضطراب داشتم که این 20 نفر بچه را دست من داده اند و کتاب را هم باید خودم انتخاب کنم. حالا چی ببرم؟

البته قبلش خیلی مطالعه و مشورت در مورد نوجوان و دختر نوجوان و... داشتم. پژوهشی هم در باب الگوی جامع زن مسلمان داشتم و تلفیق همه اینها قرار بود در کتابِ انتخابی متجلی شود.

الگو دادن، مخصوصا غیر مستقیمش، مهم ترین کار است برای نوجوان تا بازتعریف کند هویت خودش را. باید یک شخصیت الگو انتخاب می کردم. بعنوان زن مسلمان مورد پسند اسلام.

نوجوانها، خصیصه دیگری هم که دارند این است که بسیار عاطفی اند، اما حسابی قُد و مغرور. به رو نمی آورند. اما اگر روی عاطفه شان حساب باز کنی -بصورت درست- خوب می گیرد. این وسط، شهدا و امام زمان (عج)، از مواردی هستند که خیلی هایشان دوست دارند ازشان بشنوند و ارتباط خاصی هم می توانند برقرار کنند.

باید یک الگو پیدا می کردم که هم معاصر باشد و هم بیشترین شباهت را به موقعیت بچه ها داشته باشد.

یک دخترِ دانش آموزِ شهید، بهترین گزینه بود. اما در کدام کتاب باید پیدا می کردم؟

خیلی گشتم، شهدای زن، خیلی هایشان سن شان نمی خورد به بچه ها، یا اگر هم سن اینها بودند، کتاب در موردشان نبود که گیرا و جذاب باشد. شهدای دانش آموز هم که اکثرا پسر بودند. چند تایی را انتخاب کردم با کلی شاخص و معیار و... با این حال آرام نداشتم.

رفتم حرم و به امام رضا (ع) متوسل شدم. به دلم افتاد بروم کتابخانه حرم، شاید چیزی پیدا کردم. رفتم و فال کتابخانه گرفتم!

یعنی با یک ریسک خیلی بالا دستم را گذاشتم روی کتابها و همانطور جلو می رفتم، موضوع ها را هم نمی دانستم. بالاخره یک جا ایستادم. کتاب را برداشتم. راز درخت کاج. خاطرات شهید زینب کمایی. سن: 14 سال.

خوشحال، کتاب را باز کردم و همان جا خواندم. خدا را شکر کردم و همان را امانت گرفتم.

دختری 14 ساله، از خانواده ای 9 نفره اهل آبادان. 4 نفر از اعضای خانواده، در خط مقدم بودند و شهید نشده بودند. اما زینب، در اصفهان شهید می شود. به دست منافقین. آن هم نه ترور کور. یک ترور هدفمند. همه خصوصیاتی که می خواستم همین جا بود. چقدر مراقبه و محاسبه نفس داشت. چقدر اهل نگه داشتن حرمت خانواده و پدر و مادر بود و در عین حال، چقدر هم با نشاط و نوجوانانه به تمام معنا. ویژگی دیگرش، شهید عرصه فکر و اندیشه بودنش بود. شهیدی که جنگی که هست را بهتر تبیین می کرد.

شهید شده بود به خاطر کینه ای که منافقین از او پیدا کرده بودند. با استفاده از کتابهای شهید مطهری و سخنرانی و تامل و تفکر ... با توده ای هایی که در مدارس دنبال درست کردن شاخه دانش آموزی بودند، هر روز در حیاط مدرسه مناظره می کرده. آن قدر که کلا پته شان را ریخته بوده روی آب. تا اینکه یک شب که از مسجد به سمت خانه می آمده می دزدندش و با چادرش، خفه می کنند زینب را. چادر و حجاب زینب، یکی دیگر از علل شهادتش بود که باعث کینه آنها شده بود.

کتاب را بردم کلاس. روز اول بود و بچه ها را نمی شناختم. گفتم یکی یکی معرفی کنید و سن تان را بگویید. با کلی مسخره بازی که سن مان را نمی گوییم و خانوم برای چی می خواهید و... گفتند. سن بچه ها را یکی یکی روی تخته نوشتم. با کمک خود بچه ها میانگین گرفتیم. 14 سال.

گفتم کتابی برایتان آورده ام در مورد یک دختر که شهید شده. به نظرتان چطور شهید شده؟ همه اول گفتند توی بمباران. یک کم گذشت، گفتند امدادگر بوده. از این جلوتر نرفت. گفتم هیچ کدام از اینها نیست. زینب شهید ترور است. تعجب کردند. یکی شان گفت، خب بین آن همه ترور، او هم ترور شده دیگر. گفتم، نه کور نبوده ترورش. گفتم توجه کنید بچه ها، امام جمعه آن شهر ترور نشده، این دختر 14 ساله ترور شده. حساب کنید چقدر خطرناک بوده برای دشمن. گفتند حتما اسلحه حمل می کرده. یا جاسوسی می کرده. گفتم نخیر، مناظره می کرده. خلاصه اینکه بچه ها خیلی شیفته شده بودند کتاب خوانده شود.

شروع کردیم کتابخوانی. کتاب را خود بچه ها می خواندند بلند بلند. خاطرات هم داستان وار از همان قسمت گم شدن زینب شروع شده بود. انصافا متن بسیار روان و گیرایی داشت. مثل یک فیلم بچه ها را برده بود با توصیفهایی که می کرد. دل همه پر از تشویش و نگرانی بود از گم شدن زینب. چند نفری که جلو بودند خیلی شر بودند. دائم اول کلاس اذیت می کردند. کتاب که شروع شد، همه ساکت شدند غیر آنها. کم کم آنها هم ساکت شدند، گوش می دادند. جلو که می رفت، یکی یکی صدای هق هق بچه ها هم شروع شد. کتاب تا نصفه خوانده شد در آن جلسه. بدون استراحت. وقت که تمام شد، می گفتند تمام نکنیم خانوم. گفتم خب کتاب را خودتان بخوانید. همانجا کلی سفارش دادند که کتاب را برایشان بخرم.

شروع خوبی بود الحمدلله. جلسات بعدی و کتابهای انتخابی بعدی و تکنیک های انگیزشی و چیدن محتوایش و توضیحاتش بماند برای بعد ان شاءالله.

چقدر بچه ها انس گرفتند با شهید زینب کمایی. ان شاءالله در هر دو دنیا، دست همه مان را بگیرد.

مشخصات کتاب:

 عنوان : راز درخت كاج (خاطرات مادر شهيد زينب كمايي)
نويسنده :  معصومه رامهرمزي
موضوعات كتاب :خاطره
ناشر :تهران : نشر شاهد
سال : 1386
تعداد صفحات : 147
قيمت : 15000ريال
اين كتاب خاطرات شهيد زينب كمايي به روايت مادرش مي باشد. اين كتاب تلاش يك ساله از مجموع مصاحبه ها با مادر و خواهران و برادران شهيد و يكي از دوستان صميمي او و مطالعه دست نوشته ها و كليه اسناد به جا مانده زينب است. فاصله زماني با حادثه اجازه اين را به نويسنده نداده است تا با تمام شخصيتهاي معرفي شده گفتگو و آنها را در روايت بگنجاند. مادر شهيد در وضعيت بسيار سختي به سر مي برد. اما با انگيزه قوي و صبر همه زندگي اش را روايت كرد.
در انتها كتاب دست نوشته ها، اسناد و مدارك ، وصيتنامه، زندگينامه و عكسهايي از شهيد به چاپ رسيده است.

 


برچسب‌ها: کتاب, دانش آموز, شهید زینب کمایی, راز درخت کاج, زن
نگارش در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1391 توسط رقيه فاضل |

از خاطرات پدرم:

توی گردان بودیم. همه بچه های مشهد. گفتند یک روحانی آمده.

روحانی آمد. او هم مشهدی بود. نماز ظهر را خواند. بعد نماز ظهر و عصر، مسئله و احکام خواست بگوید. شروع کرد به فتوای مراجع را گفتن؛ که به فتوای آیت الله العظمی فلانی، اینجور است، به فتوای آیت الله العظمی فلانی هم آنجور است و.. به فتوای آقای خمینی هم اینطور.

بعد نماز همهمه ای بین بسیجی ها افتاد که چطور شد همه آیت الله العظمی هستند وبه امام خمینی که می رسد، می شود آقا؟

چند نفری از بچه ها رفتند بعد از نماز در چادرش و آرام تذکر دادند که امروز مثل اینکه سهوا اینطور گفته اید. اما حواستان باشد از این به بعد. چند روزی گذشت و کار بالا گرفته بود بین این روحانی و بچه ها. زیر بار نمی رفت که با احترام اسم امام را بیاورد.

بالاخره روز سوم بعد نماز بلند شد و گفت: عده ای آمدند تذکر دادند در مورد مراجع. باید بگویم که آنهایی که می گویم آیت الله العظمی کلی مقلد دارند و خیلی بزرگ است شخصیتشان و... اگر می گویید نه، الان برایتان ثابت می کنم. همین الان، همه کسانی که مقلد آقای خمینی هستند بیایند سمت راست چادر و کسانی که مقلد آیت الله العظمی خویی هستند بیایند طرف چپ چادر.

آیت الله خویی در مشهد مقلد زیاد داشتند. توی بچه ها هم مقلد ایشان زیاد بودند. اما دیدند که این بابا مثل اینکه غرض دیگری دارد و آمده اختلاف بیاندازد بین بچه ها. تا حرف روحانی تمام شد، همه بچه ها، چه مقلد امام بودند و چه نبودند، خودجوش شروع کردند به شعار دادن و دویدن سمت راست چادر و فریاد می زدند: ما همه سرباز توییم خمینی، گوش به فرمان توییم خمینی.

روحانی تا این صحنه را دید وا رفت. به ش گفتیم اگر بخواهی این کارها را بکنی توی این گردان، آنقدر کتکت بزنیم که جنازه ات را از گردان ببری بیرون.

شب شد، خوابیدیم. صبح که بیدار شدیم دیدیم روحانی نیست. فرارکرده بود.

پـــــــــی نوشـــــــــت:

مثل اینکه همان شب از فرمانده گردان پرسیده بوده قضیه چطور است؟ فرمانده هم گفته بوده، خود دانی. من جلوی اینها را نمی توانم بگیریم، بی ترمزند. اگر گفته اند این کار را می کنیم، می کنند.


برچسب‌ها: امام خمینی, وحدت, بصیرت, رزمنده, دفاع مقدس
نگارش در تاريخ جمعه بیستم بهمن 1391 توسط رقيه فاضل |

صد سال است که فرهنگ غربی به پشتوانه‌ی پول و زور و سلاح و دیپلماسی، سعی میکند فرهنگ غربی را و اسلوب زندگی غربی را بر جوامع اسلامی در میان زنان تحمیل کند. صد سال تلاش شده است برای اینکه زن مسلمان را از هویت خود بیگانه کنند. تمام عوامل اثرگذاری و قدرت به کار رفته است: پول، تبلیغات، اسلحه، فریبنده‌های گوناگون مادی، استفاده‌ی از غرائز طبیعی جنسی انسان؛ همه‌ی اینها را استخدام کرده‌اند برای اینکه زن مسلمان را از هویت اسلامی خود دور کنند. امروز اگر شما بانوی نخبه‌ی اسلامی تلاش کنید که این هویت را به زن مسلمان برگردانید، بزرگترین خدمت را به امت اسلامی و به بیداری اسلامی و به عزت و کرامت اسلامی کردید

جملات بالا، قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری است در جمع میهمانان اجلاس زنان و بیداری اسلامی که هویت زن مسلمان را بزرگترین دغدغه در مسئله زن می‌دانند؛ و اما چه باید کرد برای این هویت دور شده؟

در ارائه راهکار، می‌توان بصورت مصداقی، راهبردها و عملیاتی را برشمرد، اما گاه لازم و ضروری‌تر است که ابتدا پیش‌فرض هایی را بیان کرد که راهکارهای احتمالی بدون توجه به آن عقیم خواند بود.

انسان، امری تمام نشده

...


همین مطلب در چارقد


برچسب‌ها: زن, هویت زن مسلمان, بازیابی هویت, الگوی زن مسلمان, حجاب
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 توسط رقيه فاضل |

یکی از روستائیان روستاهای سمنان، تعریف می کرد.

می گفت در روستا، ایام محرم، تعزیه خوانی داشتیم.

یک بار وسط تعزیه، هنگامه شهادت مسلم بن عقیل، پیرزنی هراسان و از سر غیض، با غیرت به جوش آمده و متأثر، با شتاب رفت به سمت کسی که می خواست مسلم را به قتل برساند.

به آن یزیدی سیلی زد و مسلم را فراری و نجات داد...

می توانست تاریخ تغییر کند...


برچسب‌ها: خواص, لحظه های تاریخ ساز, زن, مسلم بن عقیل, تعزیه
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

سه شنبه، نهم آبان 91، ساعت 4 عصر، مشهد، بلوار مصلی:

بلوار مصلی را مشهدی ها خوب می شناسند. محل عمده و خرده فروشی خشکبار و مواد غذایی است.

در گرانی هایی از جنس این ایام، بازار مواد غذایی اگر بخواهد پای کار انقلاب باشد، خوب می تواند دفاع کند و اگر...

حوزه بسیج محله، کار جالبی کرده و بنرهایی با محتوای گرانی و مذمت احتکار و... در این خیابان نصب کرده است.

گویا تازه است و مال امروز.

چند تایی هست، چون پیاده هستیم، فقط می رسیم از دوتاشان عکس بگیریم.

" هر کس یک شب در آرزوی گرانی برای امت من باشد، خداوند اعمال چهل ساله او را تباه خواهد کرد"

"تاجر در انتظار روزیست و محتکر در انتظار لعنت"

احادیثی است از پیامبر اکرم (ص)

جملات دیگری هم هست، مثل "فقط خیانتکاران احتکار می کنند" و...






***

چهارشنبه، دهم آبان 91، ساعت 3 عصر، مشهد بلوار مصلی:

بنرهای دیروز کنده شده.

بنرها نیست و فقط طنابهایشان هست، با تکه هایی از بنر که پاره شده و با طناب به درخت آویزان است...

***

معتقدم گرانی ها فقط از سوی بازاریان نیست، بلکه قوه قضاییه و دولت و بازاریان و اصناف و حتی مردم در کنترل و افسارگسیختگی آن نقش دارند. امر به معروف و نهی از منکر هم به همه این اقشار برمی گردد، و این نمونه خوبیست که "باید فراگیرتر شود".


برچسب‌ها: احتکار, گرانی, بلوار مصلی مشهد, امر به معروف, نهی از منکر
نگارش در تاريخ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

طرح "اصلاح موادی از قانون انتخابات ریاست جمهوری" سر و صداهایی کرده است. البته سر و صدایی نه به اندازه دیگر موضوعات اصلی و مهم کشور همچون نامه نگاری ها و...

فعلا از نقد این طرح می گذرم که باید در مطلب مفصلی بحث شود. البته مطالب خوبی در اینجا و اینجا گفته شده.

اما نکات دیگری در باب این طرح هست که باید مطرح شود:

§         طرح اصلاح قانون انتخابات، طرحی است که در کمیسیون شوراهای مجلس نهم بررسی و تصویب شده است.

§         کمیسیون شوراها، همان خلوت ترین کمیسیون مجلس این مملکت است. شاید به اهمیتش پی نبرده اند که اینقدر صفش در مجلس، هنگام تعیین کمیسیون های دور نهم خالی بود.

§         این کمیسیون، همان کمیسیونی است که طرح امر به معروف و نهی از منکر، مبتنی بر اجرایی شدن اصل هشتم قانون اساسی را در دست کار دارد.

§         معتقدیم اصل هشتم قانون اساسی، قابلیت متشکل کردن نیروی گسترده و بزرگ مردمی کشور را برای مشارکت سیاسی و اجتماعی دارد که منتظر قانونی شدن همین طرح است.

§         این طرح، طرحی پر تاریخچه است در این خلوت ترین کمیسیون. فوریت طرح در دوم خرداد سال 89، یعنی دور هشتم مجلس به تصویب می رسد و وارد کمیسیون تخصصی خود، یعنی شوراها می شود.

§         در همان سال، پزش جلوی رهبری داده می شود که اصلی با سی و اندی سال بر زمین ماندگی را احیا کرده ایم. "وی ]رییس مجلس هشتم[، قانون تجارت، طرح امر به معروف و نهی از منكر و طرح اصلاح الگوی مصرف را از جمله مصوبات و اقدامات مهم مجلس برشمرد" +

§         اما سال، سال 89 است و یعنی یک سال بیشتر تا انتخابات مجلس نهم یعنی سال 90 نداریم. پس فعلا وقت نیست! با عقلانیت انتخاباتی سیاسیون، "نحوه فعالیت احزاب و گروههای سیاسی" طرحی مهم تر تشخیص داده می شود. پس اصل هشت فعلا تعطیل یا نیمه تعطیل. +

§         بعد از انتخابات مجلس نهم، و شروع دور جدید مجلس در سال 91، کمی می آید که پا بگیرد این کمیسیون ده نفره! و چند باری امر به معروف و نهی از منکر، در دستور کار کمیسیون قرار می گیرد. اما چه کنیم با این نظامی که از افتخاراتش، تقریبا سالی یک بار انتخابات برگزار کردن است! خب با اینکه الان 91 است، اما هر عقل سلیمی می گوید، سال بعد، 92 است و انتخابات ریاست جمهوری. و طرح اصلاح قانون انتخابات، طرحی مهم تر.



اصلا شما فرض کن اصل هشتم، یک زنگ تفریح است ما بین انتخابات ها. فرض کن یک بازی است ما بین کارهای کلان سیاسی. فرض کن سیاهی لشگر است در میان طرح های اصلی.

وقتی اصل هشتم، باید جا خالی کند برای طرح اصلاح قانون انتخابات و فعالیت احزاب سیاسی، یعنی در ذهن این سیاسیون، مردم باید راه باز کنند برای نخبگان سیاسی. چه این نخبگان، احزاب ناقص الخلقه باشند و چه کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری.

و این یعنی باید کاری کرد. لبیک به مطالبه رهبری مبنی بر پیدا کردن راههای شرکت دادن مردم در امور کشور، به دست بی ارادگان سیاسی امکان پذیر نیست...


برچسب‌ها: اصل هشتم قانون اساسی, طرح اصلاح قانون انتخابات, نحوه فعالیت احزاب و گروههای سیاسی, نقش مردم, مجلس شورای اسلامی
نگارش در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط رقيه فاضل |

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود